تنهایی زنانه و خاطرات خوابگاه

* چاهی را تصورکنید که آب آن هرگز نمی خشکد.
به هنگام نیاز سطل خود را به ژرفای چاه بفرستید و به دستاورد خویش بنگرید.
می توانید سطل را تهی به چاه بیاندازید ،یا که در سطل پرسشی بگذارید…

* از میان صحبتهای یکی:
ببینید من معتقدم که ما باید انرژی هسته ای داشته باشیم. حتی من معتقدم میتونیم بمب هسته ای هم داشته باشیم ولی خوب باید ازش استفاده صلح آمیز کنیم:-)
حتما میدونین که اینجور صحبتا مختص کیه؟

* خوب چند سال پیش که من دبیرستانی بودم بابام همیشه بهم میگفت: اینقدر خودتو بین این کتابا گم نکن! بعدا که بزرگتر شدی می فهمی که توی این مملکت بدون داشتن پارتی و معرف هیچوقت نمیتونی به مدارج بالای شغلی برسی.
اینو گفتم که بگم جدیدا شانس آوردم و یه خانومی توی اون مسیر سوار سرویس میشه و با هم حرف میزنیم. این خانومه امروز خیلی ناراحت بود و وقتی علت رو پرسیدم بیکار شدن دامادش بیان کرد اونم در آستانه زایمان خواهرش! میگفت که دامادشون (دانشجوی دکترا) توی سازمان زمین شناسی کار میکنه و همکارش در حالیکه هم تحصیلاتش کمتره و هم مرتبه شغلیش مرتب به ماموریت داخل و خارج از کشور میره و مهمتر اینکه حقوقش دو برابر و نصفیه اینه. از اون مهمتر اینکه اون همکار مهمتر اساسا دانشجوی لیسانسه و این ماموریتهام با همکاری مدیرش انجام میشه و در طول این ماموریت ها میره سر کلاسش! اوه خدای من فکرشو بکنین!!!

* امروز آخوند مسجد سر نماز یه سری سوال مطرح کرد که جوابشون جایزه داشت البته من جوابا رو بلت بودما ولی روم نمیشد بگم! من سابقه اینم دارم که قبلا از آخوندی هدیه دریافت کرده باشم:-)
یادمه پارسال که خوابگاه بودم، یه بار سرنماز مغرب آخونده که خیلیم جوون بود بین دو نماز پرسید که آیا کسی از بچه هایی که مهندسی میخونن اینجا حضور داره؟! یه لحظه بیاد اینجا من کارش دارم!!! منم روم نمیشد جواب بدم و چون هیچکی دستشو بالا نبرد، هم اتاقیای من گیر دادن که من بگم و آیلار برگشت گفت: بعله ایشون!! (حالا خودش مهندسی معدن میخوندا) آخونده هم با خوشرویی برگشت گفت: بیا اینجا عزیزم!!! اوه اوه اوه. اصلا نمیدونستم چجوری از سرجام پا شم! بدتر از همه اینکه هم اتاقیای من همون لحظه به شوخی شروع به پچ پچ کردن که برو کارت داره و زن مهندس میخواد و زهرا بختش باز شده و این حرفا:دی
منم بالاخره پاشدم رفتم در سه متری آخونده وایستادم که برگشت گفت: بیا جلوتر خانومی!!! اونم من! در مواقعی که دارم ورانداز میشم تقریبا حاضرم بمیرم و از اون صحنه فرار کنم. بالاخره در حالیکه داشتم آب میشدم به وضوح صدای قهقهه آیلار رو می شنیدم. و سعی کردم یه کم جلوتر برم که دیدم آخونده داره میاد سمت منننن. واااااای. خوشبختانه دیدم دستش رو جلو آورد و توی دستش یه سررسید خیلی شیک و خوشگل بود!!! سر رسید و داد به من و بعدش تشکر کرد و گفت که امروز جایی جلسه داشتن و این سررسید رو بهش دادن!! و چون این سررسید مهندسی (!!!) بوده، تصمیم گرفته که بده به یکی از بچه های مهندسی که میان سر نماز :دی
وقتی که رفتم نشستم سرجام مطمینم که یه ۵ کیلویی آب شده بودم که تاااازه اینا حسودیشون شد که سررسیده خوشگله و این حرفا:-) حالا بماند که چند روز مدام توی اتاق سر به سرم میذاشتن که تو با آخونده مراوده داشتی و واسه همین همیشه میری نماز جماعت و این حررررفا:-)
واقعا یادش به خخخخخخخییییییییررررررررررررر….

* از وبلاگ یک حزب اللهی (جالبه که حزب اللهی هام صداشون در اومده)
… الا ما می‌توانیم (می‌شود، می‌توانیم) جلوی هذه و تلک ، خودمان را به موش مردگی بزنیم و حواسمان نباشد که روزگارانی لیست مفاسد اقتصادی در جیبتان کپک زده بود و یادمان برود که بنا بود احمدی نژاد به پا خیزد، در روزگارانی که فقر بود و فساد بود و تبعیض !.،؛, اما دیگر به هر زور و کلکی متوسل می شویم نمی‌توانیم برای هذا و ذلک، دلیل بلغور کنیم که چرا شیخگان احمدی نژاد، درباره ی مسائل توضیحات نمی دهند یا به سوال ها درست پاسخ نمی دهند!
با همه ی ارادتی که خدمتتان داریم، هر وقت این مصاحبه های خبری‌تان پخش می‌شود یواشکی یک کاری برای خودمان دست و پا می کنیم که ندانیم رئیس جمهور و یارانش چگونه از توضیح دادن تفره می روند!
قربانتان بروم (!؟) آخر این نشد جواب! هر بار ، سر هر مشکلی همسر محترم خانم رجبی را به زحمت بیندازید که بیایند و بگویند تقصیر عوامل بیرونی است! می خواهند آشیخ را نزد مردم ـ زیانشان لال، چشمانشان کور، گوش هایشان کر، پاهایشان شل، دستانشان مقطوع و … (اگه خوشونت‌طلب ندیده‌اید ، به ما می گن خشونت طلب … به ما می گن خشونت طلب … ) ـ ناکارآمد جلوه دهند و یا مثل هذا … باور بفرمایید ایشان هم از بس این جمله را تکرار فرموده اند، این اواخر هنگام تکرار این جمله‌ی زیبا، خنده بر لبانشان می ماسد و … و هیچی دیگر، همین!
خودمانیم دیگر ، تعارف که نداریم با هم … شما حتی یک نفر را هم ندارید که بیاید و درست و حسابی ـ خیلی معذرت می خوام، خیلی معذرت می خوام ـ گندهای دولت را ماست مالی کند! حداقل قبلنی ها از این کارها خوب بلد بودند !

* از وبلاگ یک دریچه آسمان:
تنهایی یک انسان غیر قابل انکار است و اگر کسی تنها نباشد یا وصل است و یا بدجور شوت می زند. اما در مورد تنهایی یک مقوله ای هست به نام تنهایی زنانه!
خانمی است در اداره ی ما که ظاهرآ  افراد مهمی از خانواده اش را  پشت سر هم از دست داده است و آخرین آنها همسر نازنین اش بوده است….یک دختر دارد و یک پسر…
من بارها دیده ام که هر بار یک مریضی دارد. دیده ام در سالگرد همسرش بدجور قاطی می کند. با همه کس حرف می زند و گریه می کند… چند روز پیش دیدم پانسمانی روی صورتش است که حاکی از اتفاق جدیدی بود.
گر چه او زمین خورده بود ولی اگر با من باشد می گویم سر و ته همه ی نشانه ها را جمع کنیم او زن تنهایی است… عمق تنهایی یک زن در جدایی  زیاد می شود حالا این جدایی در زنده بودن همسرش و حتی در کنار او باشد و یا در نبود و مرگ او! فرقی نمی کند…
…………………………..
هر دویی که بخواهد یکی شود آسان نیست.در منطق خوانده بودیم که اگر قرار بود دو تا شی یکی باشد اصلآ همان یکی می ماند و دو تا نمی شد… حالا یک مبحثی هست در عرفان به اسم فنا… در فنا دو یک نمی شود .کل٬ جزء را در بر می گیرد…
برای محو کردن تنهایی یک انسان٬ فرد کامل تری مورد نیاز است  ولی برای از بین بردن تنهایی زنانه موضوع ساده تر از این حرفهاست.

* Where the Sidewalk Ends
There is a place where the sidewalk ends
And before the street begins,
And there the grass grows soft and white,
And there the sun burns crimson bright,
And there the moon-bird rests from his flight
To cool in the peppermint wind….

۴۳ نظر

  1. محمد رضا ع... ۱۳۸۵-۱۰-۲۴، ۶:۲۹ ب.ظ

    مرسی که کامنت دیروزمو نشون ندادی!!!

  2. abbas ۱۳۸۵-۱۰-۲۴، ۸:۵۷ ب.ظ

    ای تمام لحظه هایم
    شرح چشمانت مرا مبهوت خواهد کرد
    روشنایی در نگاهت
    غربت غمناک شب تابوت خواهد کرد
    ژاله از نرگس گر افتد
    شادی گل را به باران کوچ خواهد داد
    خنده بر لب گر نشیند
    قصه غمگین دل مسکوت خواهد کرد

  3. abbas ۱۳۸۵-۱۰-۲۴، ۹:۰۰ ب.ظ

    فرشته پر زد تو غبار حتیی خدا شو هم ندید

    فرشته انتضار کشید………….فرشته رفتو محبتی ندید

    میگن فرشته مومنه اما از همه عاشق تره

    فرشته پرکشییدورفت

    واسه خودش گریه نکرد

    واسه دلی که دربه در منتضرش نشسته بود

    واسه تنهای عاشقی که توکوچه ها پرسه می زد

    اون از خدای خود چی خواست ……………..که هیچ وقت نشد هیچ وقت ندید

    ادم باشه ساده باشه با من وتو بر تر باشه

    که یه وقت از غوصه پر کشیدن نداشته باشه

  4. abbas ۱۳۸۵-۱۰-۲۴، ۹:۰۱ ب.ظ

    کارون ما کارون ما بشنو حدیث سوز ما

    کارون درد الود ما بشنو حدیث ما

  5. abbas ۱۳۸۵-۱۰-۲۴، ۹:۰۱ ب.ظ

    تیر بر قلبم نشست

    تیر بر قلبم نشست خانه ام اوارشد

    شور عشقو خاطراتم خاک شد

    دل پرید وخاک شد

    سادای شاعر شد

    مرغکی پر پر شد

    زندگی در خاک شد

  6. علیرضا ۱۳۸۵-۱۰-۲۴، ۹:۱۳ ب.ظ

    که اینطور!!

  7. ناشناس ۱۳۸۵-۱۰-۲۴، ۱۱:۳۶ ب.ظ

    http://www.nti.org/e_research/profiles/Iran/2867.html
    http://www.nti.org/e_research/profiles/Iran/Missile/2420.html
    این دوتا لینک رو حتما نگاه کن. وقتی سیستم اطلاعاتی ما اونقدر ضعیف هست که سری‌ترین موارد کشورمون رو سایت اینترنت قابل دسترسی هست، به نظرت مسخره نیست که در مورد اتم و هسته و بمب صحبت کنیم؟

  8. بهنام ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۱۲:۳۳ ق.ظ

    I walk a lonely road
    The only one I that have ever known
    Don’t know were it goes
    But its home and I walk alone

    I walk this empty street
    On the Blvd. of broken dreams
    Were the city sleeps
    And I’m the only one and I walk alone….

    My shadows the only one that walks beside me
    My shallow hearts the only thing that’s beating
    Sometimes I wish someone out there will find

    رفیق هرکسی یه جورشو چشیده.

  9. حمید ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۱:۲۶ ق.ظ

    سلام زهرا خانوم
    میخوام نامه خداحافظی بنویسم! خدا وکیلی میگم نمیدونم چرا هر وقت وبلاگ شما رو میخونم یه حس آرامش کاذب! بهم دست میده شاید چون خیلی بی پرده و خاکی مینویسی. امیدوارم همیشه و هر جایی هستی موفق باشی چون من احتمالا تا یه مدت نتونم به دلایلی بیام اینجا میخوام از شما حلالیت بطلبم و از همه کامنت گذاران خواهش کنم در نبود من حق مطلب رو به جا بیارن!
    همین و خدانگهدار!

  10. ali ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۳:۱۶ ق.ظ

    salam
    tazeh ba weblog’eton ashna shodam. jaleb bood. yani ravan bood. movafagh bashid

  11. علی ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۳:۵۷ ق.ظ

    واسه خانمه خیلی دلم سوخت .
    من تویه بستگان درجه یکم یه همچین کسی رو میشناسم که خیلی تنهاست البته هیچ وقت هم ازدواج نکرده .
    نمی دونم ….
    هر چی سعی می کنم نمی تونم دنیا رو از نگاه اون ها ببینم یا حتی تصور کنم . شاید به این خاطره که اون ها « زن » هستن !!!!

  12. علی ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۳:۵۹ ق.ظ

    راستی من هم تا وقتی وارد دانشگاه ( که یه نمونه از جامعه است ) نشده بودم معنی ÷ارتی رو نمی فهمیدم و این رو قبوا نداشتم که لازمه و بدون اون نمیشه !!! ولی حالا … وای ……….. حقیقتی که در جامعه جریان داره گاهی چقدر می تونه تلخ باشه .

  13. زهرا ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۷:۵۳ ق.ظ

    به محمد رضا ع…
    ای بابا خود گفته بودی که نشون ندم.

  14. داریوش ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۹:۰۴ ق.ظ

    زمانی اینقدر صف اول نماز جماعت می رفتم که یک بار عبا رو دوشم انداختم و ….

  15. kamrad ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    خاطره بامزه ای بود.:)

  16. دوست ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۱۰:۳۹ ق.ظ

    سلام
    من خیلی وقت بود نیومده بودم یا شما خیلی زودآپ می کنی؟؟
    به هر حال قضیه سر رسید حاج آقا رو خوندم!!!
    یه
    آدرس هست حتما یه سر بن!!
    http://moslem110.parsiblog.com/
    بعد درباره اون کاربردی فکر کردن موافقم…منم اینجوریم!
    موفق باشید
    خدانگه دارتون

  17. تازه وارد ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۱۲:۰۷ ب.ظ

    سلام مگه دانشگاه به کسایی که سیستم عامل افتاده بودند جایزه می داد؟ فکر کنم آخونده خیلی برات پارتی بازی کرده بوده . راستی این جایزه را چرا همون روزها ننوشتی مثلا بجای آب خوردنت

  18. zebra ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۱:۱۲ ب.ظ

    سلام
    یه توصیه
    متن پست ها خیلی طولانی هستند،گاهی وقت ها اون قدر که رشته کلام هم از دست خودت خارج میشه ،هم خواننده یادش میره چی خونده!!!یکیش خود من،از بهره ذهنی پایینم اگه بگذرم،یادم میره بالا چی خونده بودم.پست طولانی بد نیست اما به شرطی که اولا مباحث حاشیه ای رو بتونی جوری مطرح کنی که از جاده اصلی منحرف نشی،این جور دوگانگی نوشتاری پیش میاد و درکش مشکل میشه
    ضمنا از قالب دختر بودن بیا بیرون ،قرار نیست نوشته ها جنسیت رو القا کنه!!!به طوری که هر لحظه مخاطب احتمال میدم ادامه صحبتت طرز پخت عدس پلو با گوشت رو بگی!!!!دی:
    به هر حال مثل عادت همه دنیا
    وبلاگ خوبی داری!

  19. maryam-geraniums ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۲:۴۱ ب.ظ

    نات اونلی پارتی داشتن لازم و ضروریست بات السو مهمه که پارتی شما چقدر خرش می رود ! (البت که پارتی گنده فایده ای ندارد و یک کارمند ساده خیلی بهتر از معاون وزیر میتواند برای شما پارتی بازی کند !!! )

  20. یک آشنا ۱۳۸۵-۱۰-۲۵، ۵:۰۵ ب.ظ

    با سلام
    راجع به تنهایی زنانه باید بگم انسانها در این دنیا تنها هستند و تا وقتی با مبدا و منشا و مقصد خود که خدا است ارتباط برقرار نکنند این تنهایی ادامه پیدا خواهد کرد. تازه وقتی این ارتباط برقرار شد اول ماجرا است که “محنت قرب ز بعد افزون است” آن چیزی که تفاوت می‌کند عمق و رنگ قضیه است.این تنهایی در سنین جوانی بعضا رنگ عاطفی داره اما با گذشت زمان و زیاد شدن معرفت و تجربه انسان(که البته برای همه عمومیت نداره) این غربت و تنهایی رنگ و تفسیری متعالیتر و سوزناکتر پیدا میکنه….فلسفه و عرفان اسلامی مشحون از تعابیر و تفاسیر دل انگیز از مقوله غربت و هجران است…
    زهرا خانم ! اگر از انتشار مطالب قصد تفریح و وقتگذرانی ندارید که انشاءالله همینطور است بهتره بیشتر به روایت حقیقی و علمی مسائل بپردازید تا روایت رمانتیک قضایا که البته طبیعی عوالم مجردی است…..
    البته جو و موج وبلاگنویسی نیز اینگونه نوشتن را به شما تحمیل می‌کنه…اما به نظرم میتونید جور دیگه ای هم بنویسید که هم جذابیت وبلاگتون پایین نیاد و هم عوامانه نباشه(ببخشید ها!)…شاید هم این حرفها انتظارات زیادی از شما باشه که به نظرم اینطور نیست و شما میتونید …امیدوارم موفق باشید.
    یک آشنا

  21. هم آوا ۱۳۸۵-۱۰-۲۶، ۱۲:۱۸ ق.ظ

    تنها چیزی که بهت نمیاد همین کمی اعتماد به نفسه که ازش حرف می زنی اگه خودت نمی گفتی من فکر می کردم خدای اعتماد به نفسی!حالا خوبه یه آخوند بوده اگه یک جوان خوش تیپ بود چه کار می کردی؟!!

  22. ندارم ۱۳۸۵-۱۰-۲۶، ۱۰:۰۲ ق.ظ

    توی سررسید رو یه نگاه میکردی
    شاید یه جاش شماره ای چیزی بوده!

  23. گل مراد ۱۳۸۵-۱۰-۲۶، ۸:۵۰ ب.ظ

    سلام
    دختر خوبی هستی
    وبلاگ خوبی هم داری
    ولی من قصد ازدواج ندارم.

  24. خیام ۱۳۸۵-۱۰-۲۶، ۹:۳۲ ب.ظ

    سلام حاج خانم، حاج آقا چطوره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    التماس دعا.

  25. puya parto ۱۳۸۵-۱۰-۲۷، ۱:۵۵ ق.ظ

    سلام
    ۱- می دونی چرا می خونمت چون یه جورایی شخصیتت برام مرموزه . من اصولا به هر وبلاگی که سر می زنم اولین هدفم رسیدن به یک شناخت از نویسنده با توجه به نوشته هاشه. اما بارها تو را تجزیه و تحلیل کردم ولی بعد یه چیزی نوشتی که دوباره ذهنم مشغول شده.
    ۲- همین که تو نوشته هات دغدغه عدالت داری خودش خیلی مهمه حالا بماند که بعضی وقت ها یه جورایی این دغدغه را بروز می دی که من می گم همون بهتر که نگفته بودی!

  26. تازه وارد2 ۱۳۸۵-۱۰-۲۷، ۲:۲۸ ب.ظ

    سلام
    مگه تو دانشگاه سیستم عامل افتاده بودی ؟ مگه تازه وارد قبلی خبر داره که تو افتاده بودی ؟ اگه مردی جواب بده !!!!! چرا تو یلدایی هات نگفتی که سیستم عامل افتادی ؟؟؟؟؟؟؟؟

  27. آرزو ۱۳۸۵-۱۰-۲۷، ۶:۱۲ ب.ظ

    سلام
    من کارمند سازمان زمین‌شناسی کشور هستم و از نوشته مربوطه ناراحت شدم فقط به خاطر اینکه یکطرفه به قاضی رفتی مگه هر کی دکترا داره کارائی اش حتما بالاتر از لیسانسه اگه اینجوری فکر میکنی پس همه اگه دکترا داشته باشن مملکت درست میشه دیگه.
    البته ممکنه از این موردا در سازمان کم هم نباشه.
    ممنون میشم اگه اطلاعات بیشتری بدی میتونم ته و توی قضیه را در آرم.
    در ضمن فکر کنم شما هم زیرمجموعه وزارت صنایع و معادن هستین.
    ممنون

  28. mahin ۱۳۸۵-۱۰-۲۷، ۶:۲۷ ب.ظ

    با سلام
    چرا به میل هات جواب نمیدی یا کامنتهات هان
    من خواسته بودم بدونم چندتا پژوهشکده چای در لاهیجان فعاله و آیا واقعا فعالند.

  29. آدم برفی ۱۳۸۵-۱۰-۲۷، ۹:۳۸ ب.ظ

    سلام …..
    چقدر اینجا جالبه !!!!!!!!!!!
    راستش نمیدونم چی باید بگم اما میدونم که اگه حقی هم هست یه کشور به نام آمریکا حق ساقط کردنش و نداره … خیلی لج آوره وقتی میبینی داره نظر میده اون چه نظرهای کشکی ……
    راستی چه آخوند با حالی بهت افتاده بوده خانومی ؟!!!!!! ای بابا حتما خانومی رو به جای خواهر در فرهنگ لغاتشون اضافه کردن
    به ما هم سر بزن … تا بعد یا حق

  30. نوشین17 ۱۳۸۵-۱۰-۲۷، ۱۱:۳۱ ب.ظ

    این آخونده منو کشته :))

  31. دریچه +18 ۱۳۸۵-۱۰-۲۸، ۴:۴۷ ب.ظ

    سلام زهرا خانم
    به نظرتون من چندبار باید درخواست بدم که وبلاگ من رو هم به لیست دوستاتون اضافه کنید؟
    مگه بده که لینک وب نوشته هاتون رو تو وبلاگم گذاشتم و از مطالب شما هم خوشمون میاد؟
    نه بده؟
    تازه شم، بلاگرول هم که از فیلتر در اومده
    پس اگه ممکنه لطفا لینک وبلاگ منو با همین عنوان به لیستتون اضافه کنید.
    سپاسگزارم

  32. نازلی ۱۳۸۵-۱۰-۲۸، ۷:۱۸ ب.ظ

    سلام
    همیشه به دانشجوهای لیسانسی که کار می کنند حسودیم میشه و این باور و دارم که تعداد زیادیشون با پارتی سر کارند

  33. ذکراله طاهری ۱۳۸۵-۱۰-۲۹، ۱۱:۰۴ ق.ظ

    با سلام به شما خواهر محترمه مطالب جالبی داشتید لذت بردم اگه زحمت نیست به سایت من هم سری بزنید و در صورت امکان با من همکاری کنید در بخش خبر دعوت به همکاری ما را بخوانید ممنون
    http://www.irangozveh.com

  34. ذکراله طاهری ۱۳۸۵-۱۰-۲۹، ۱۱:۰۵ ق.ظ

    من ادرس را تصحیح میکنم
    http://www.iranjozveh.com

  35. مسعود ۱۳۸۵-۱۰-۲۹، ۳:۳۵ ب.ظ

    حالا چند سال دیگه که عربا گفتن احمدی نژاد عرب بوده و این دانشمند رو هم از ما گرفتن از حرفات پشیمون میشی!

    البته فکر کنم از بدبختی ما این غیر ممکنه چون ژ ِ نژاد رو نمیشه کاریش کرد!

  36. زهرا ۱۳۸۵-۱۰-۲۹، ۸:۲۵ ب.ظ

    سلام منم معتقدم سلاح هسته ایی حق مسلم ماست

  37. حسن ۱۳۸۵-۱۰-۳۰، ۱۱:۳۱ ق.ظ

    سلام دوست عزیز….
    کلبه درویشیمون آپدیت شده

    خوشحال میشیم که تشزیف بیارین
    ¯ آخه هیچ کس فکر ما نیست

    دیدی که بازی و پیچه؟؟؟

    زندگی حروم هیچه

    دیدی که غصه نداره؟؟؟

    سرنوشت قصه نداره

    موفق باشی

  38. منم زهرا!!! ۱۳۸۵-۱۰-۳۰، ۱۰:۵۵ ب.ظ

    سلام!!! خوشمان آمد!!!

  39. جواد(jvd_mycloob@yahoo.com) ۱۳۸۵-۱۱-۴، ۸:۵۵ ق.ظ

    عالیه………

  40. محسن ۱۳۸۶-۰۳-۲۱، ۱۱:۳۰ ب.ظ

    آدرس آخونده رو داری به ما بدی میخوام یه بار به من بگه عزیز دل برادر نکنه رضا مارمولک بوده

  41. محسن ۱۳۸۶-۰۳-۲۱، ۱۱:۳۰ ب.ظ

    下载成功!无限下载图铃

  42. مصطفی ۱۳۸۶-۰۳-۲۶، ۱۱:۵۷ ب.ظ

    سلام.. مهندسی معدن می خونی؟
    منم مهندسی معدن خوندم..

  43. دوزلی بوی ۱۳۸۶-۱۰-۲۹، ۸:۳۷ ب.ظ

    salam khubi?
    malomeh khili ha montazereh up hayeh gashangetoon hastan
    khosh bashi
    maro ham doa kon

نظر شما