۱۳۸۵-۱۰-۱۱
هوای گریه با من
* نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
هوای گریه با من… عجب چیزی خونده این شجریان…
* خوب میتونم بگم که از محیط جدید کارم خوشم میاد. اینجا با اینکه تراکم آقایان خیلی بیشتر از خانومهاست ولی خوبیش به اینه که هیشکی کاری به کار آدم نداره. خداییش پسراش آدمای خیلی سالمی هستند. البته من دقیق نمیدونم که کلا به خاطر سیستم حاکم بر اینجاست یا اینا واقعا شخصیتا اینطورین. البته خوب من اصولا تعاملم با همه در حد بسیار اندکیه. غیر از خانوم روبروییم تقریبا با دور و بریام شاید حتی سلام و علیک هم ندارم!! البته اینجا تعداد خیلی بیشتره و حتی اگه رییس اینجام از جلوی بنده رد بشه از شناساییشون معذورم:-) کلا میتونم بگم که اینجا از نظر کاری برای خانومها واقعا جای ایده آلیه.
* گفتم مذهبی و پسرای مذهبی. یک چیزی که حالا متاسفانه در مورد بعضی و برخی آدمهای مذهبی و یا خیلی مذهبی صحت داره خشن بودن و بد اخلاق بودنشونه. خداییش نمیدونم اینا حتی گاهی اوقات جواب سلام یکیو هم نمیدن چون پیش خودشون فکر می کنن طرف دختره و احتمالا خطرناکه! البته میدونم به قول خانوم احمدی نیا نیت قلبیشون پاکه ها ولی واقعا راهش این نیست. من خیلی دیدم که دوستای خیلی مذهبیم براحتی به آدمهایی که مثل خودشون نیستن حتی فحش هم میدن و یک قانونی هم در مورد دیگران دارن و اونم اینه که به محض اینکه میبینن حالا یه نفر مثل خودشون نیست فکر می کنن حتما بی دین و ایمونه! والا بلا اصلا اینطوری نیست. گاها واقعا انرژی زیادی لازمه تا طرز تفکر این آدمها کمی متعادلتر بشه… من خودم به شخصه از جمله کسانیم که حتی کلام زور رو هم با مهربانی بهم بگن گوش میکنم اما به محض اینکه کسی در مورد من فکر بد میکنه و یا بد حرف میزنه جبهه گیری منفی من شروع میشه. البته نمیخوام بگم همه مذهبیا خشن هستنا. ولی چیزی که اکثرا مشهوده اینه که اونا فقط افرادی از طیف خودشون رو قبول دارن و بر این باورن که بقیه احتمالا ایمان اونها رو به خطر میندازن! و معمولا هم کم محلی و بی محلی سرچشمه کارشونه. در حالیکه من کاملا برعکس فکر میکنم. یعنی فکر میکنم برای متقاعد کردن دیگران با طرز تفکر خودمون اولین گام اینه که درکشون کنیم و باهاشون مهربان باشیم نه اینکه با خشونت و تهمت و …
حقیقتش این نوشته خانوم احمدی نیا منو بر آن داشت که این متنو بنویسم:
من هم متأسفانه کسانی رو میشناسم که از سنخ آدمهای مذهبی یا اخلاقی هستند و در کلام و رفتارشون خشونت زیادی به چشم میخوره! در حالیکه میدونم اغلب آدمهای خوشنیتی هستند؛ قصدشون خیره و نیتشون اصلاح، اما این هدفشون رو با کلام آتشین، توسل به زور یا اعمال قدرت، اون هم در شرایط نابرابر نسبت به اونهایی که قراره به راه راست هدایت بشن عملی میکنن. البته نه اینکه بگم اکثراً اینطورن اما همان عدهای هم که هستند برای من تعجببرانگیزه. ما که میدونیم کلام محبتآمیز چه بسا تأثیر و نفوذ بیشتری داره. پس چرا نقض غرض کنیم؟!
* این محافظه کاری من در مورد عدم لو رفتن وبلاگم هیچ فایده ای نداره. مدیر بالایی من یه خانوم هست. چند روز پیش سر ناهار بحث آزمایشگاه امنیت شبکه دانشگاه شریف شد و منم اطلاعات کمی دادم. ایشان صرفا با توجه به اون اطلاعات و اسم کوچیک من گفت: تو همون زهرایی نیستی که وبلاگ داره:-)
خدائیش مونده بودم که تکذیب کنم یا تائید. ولی از اونجائیکه بهش اعتماد دارم گفتم چرا خودشم:-) حالا دعا کنین که باقی ملت شهید پرور نفهمن. جو اینجا کلا خیلی سنگینه (حداقل برای من) فکر کنم اگه لو برم کلا در وبلاگ رو کنم:) از اونجاییکه بچه های اینجا اکثرا مال دانشگاه شریفن و قبلا توی آزمایشگاه امنیت شبکه بودن فکر نمی کنم دیگه بقیه اش مشکل باشه.
خدا وکیلی این شریفیا در لینک پیدا کردن خیلی استادن. منظورم ربط دادن اشیا و حوادث به هم هست و اینکه براحتی میتونن بیوگرافی در بیارن. البته من فعلا اینجا اصلا مشکلی ندارم. چون همزمان با من یه خانومی اومد که کلا منشیگری و کارای دفتری اونجا رو باید انجام بده. فعلا همه منو با اون اشتباه گرفتن و به من میگن خانوم ن… البته از حق نگذریم منم تکذیب نکردم که بابا من یکی دیگه ام. چند روز پیش یکی از آقایون اونجا به اون خانومه میگفت که من رزومه شما رو دیدم شما کی وارد دانشگاه تهران شدید؟ حالا نشنیدم خانومه چی گفت ولی من فقط خندیدم:-)
