۱۳۸۵-۱۰-۵
۵ نکته ای که در موردم نمیدانید:-)
* ضمن تشکر از همه دوستانی که منو به بازی شب یلدا دعوت کردن منم ۵ تا از چیزهایی که خیلیا در مورد من نمیدونن رو اینجا مینویسم:
۱. تا سال آخر دانشگاه فکر میکردم که اگه مرد توی دست زنش حلقه کنه، یعنی اینکه فکر میکردم با رد و بدل شدن حلقه از دست مرد به زن و بالعکس، بچه به وجود میاد! باور کنید جدی جدی میگم.
۲. تا دوم راهنمایی فکر میکردم که افراد مشهور یعنی ورزشکارا و هنر پیشه ها و خلاصه اونایی که توی تلویزیون میبینیم، دستشویی نمیرن:-) بعدش که فهمیدم اصلا نمیتونستم تصور کنم که مثلا فلانی چطوری توی دستشویی میشینه :دی
آخرین باری که فهمیدم اینطوری بود که معلم پرورشی ماها رو آزاد گذاشت که ازش یه سوال بپرسیم (اون دو دوره نماینده مجلس شده بود و توی شهر ما خیلی معروف بود) من ازش پرسیدم: آقا شما دستشویی نمیرید چیکار می کنین؟ گاهی اوقات واقعا نمیشه نرفت:-) اونم منو از کلاس اخراج کرد و پدر و مادرم رو خواست و اونا واسش توضیح دادن:-)
۳. من تا سوم راهنمایی نمیدونستم که زنها نمیتونن امام جماعت بشن و تا قبل از اون همیشه توی خونمون امام جماعت بودم:-) به خصوص برای نماز مغرب و عشا، جالبه بدونین که خواهرم و دختر عمومهام کلی نماز به من اقتدا کردن. اینو گفتم که حواستون باشه با کی طرفید:-)
۴. دلم میخواست متخصص زنان و زایمان و نازایی بشم. چون خیلی به بچه کوچیکا علاقه دارم ولی از خون میترسم. هرباری که یه ذره خون روی دست و پای کسی میبینم دلم ضعف میره واسه همین رفتم ریاضی فیزیک و سر از مهندسی کامفیوتر در آوردم
۵. تنها وعده غذایی روزانه که بسیار دلم میخواد مفصل باشه ولی خیلی از مواقع فرصت نمی کنم بخورم، صبحانه است. در واقع کمترین تعداد وعده غذایی روزانه که تا حالا خوردم همین صبحانه محبوب منه:-)
* در پایانم مثل اینکه باید ۵ نفر را دعوت کنم:دی از اونجاییکه خیلی از ازین بازی گذشته و تقریبا اکثر وبلاگ نویسا در این مورد نوشتن، من تمامی کامنت گذاران محترم/محترمه رو به این بازی دعوت میکنم. باشد که عبرتی برای آیندگان باشیم.
