کارمند رسمی دولت-شب یلدا

* اولا اینکه یلدا مبارک و خوش به حال اونهایی که شب یلدا رو پیش خانواده شان هستند. من هم به اتفاق دو مجرد خنگول دیگه (شیوا و خواهرش) شب سلدا رو با هم باشیم. فعلا که مجبورم کردن هندونه و انار و نیم کیلو تخمه بخرم !!! تازه بر خلاف من اینها بسیار از شب یلدای مجردیشان راضی هستند :دی 

* خوب ما تقریبا داریم میشیم کارمند رسمی دولت:-)
البته این اتفاق قراره شنبه یا یکشنبه هفته آینده به بعد بیوفته. (چند روزه دیگه). علاوه بر افزایش حقوقی که اینجا دارم (مثلا فقط حق پایه حقوقم با ساعات کار کمتر، برابر کل مقداریه که قبلا میگرفتم) و ثباتی که میدونم آخر هر ماه حتما حقوقم رو میگیرم من دلیل دیگه ای برای این خوشحالیم دارم. حقیقتش اینه که من از مدتی که بیکار شدم، یک مدت پروژه ای کار میکردم و با اینکه به نظر میاد پول بیشتر و انرژی کمتری توش هست بازم آدم رو ارضا نمی کنه. یاد این جمله کتابا افتادم که برای توجیه قانون و قانون گذاری همیشه می گفتن که انسان ذاتا اجتماعی هست و گرایش به اجتماع داره. حالا توی خونه کار کردن اصلا به مذاق آدمی مثل من خوش نمیاد و من ترجیح میدم واقعا توی محیط کارم با آدمها مختلف تعامل داشته باشم و بتونم از تجربیات بقیه هم کمک بگیرم. کمااینکه محل کار سابقم علیرغم همه ناخوشیهایی که آخرش داشت و داره، چیزهای زیادی رو توی حیطه روابط اجتماعی و کار به من آموخت. همین دیگه…
پ.ن: باور بفرمایید بنده هیچگونه پارتی و یا معرفی نداشتم و واقعا همونطوری که دوستای نزدیکم میدونن تقریبا دو ماه واسه اینکار دوندگی کردم:)

* دیشب توی اخبار ۲۰:۳۰ تریبون آزادش رو برده بودن به شهر ری. حالا بین همه مشکلاتی که مردم اونجا داشتن حرف یک پدر برای من خیلی غم انگیز و متاثر کننده بود. اینکه میگفت ما توی یک روستا هستیم که مدرسه نداره و بچه های ما برای تحصیل باید برن باقر آباد و اینهمه راه هم کرایه اش خیلی زیاده و هم اینکه شرکت واحد یک اتوبوس به ما اختصاص نمیده.
خداییش خیلی متاسف شدم. جالب اینجاست که بدونید اون آقا میگفت که کرایه بچه هاش در ماه میشه ۷ هزار تومان و جوری ۷ هزار تومان رو کشید که انگار ۷ میلیون. یک واقعیت رو باید پذیرفت که واقعا بعضی خانواده و بعضی پدر ها هستند که خیلی زجر می کشن. مثلا من مطمپنم که برای هر پدری خیلی سخته به فرزندش نه بگه و اینو هم در نظر بگیریم که سقف درآمد این خانواده چقدر کم هست که ۷ هزار تومان در ماه براش زیاد بود. و اینکه اصلا چرا باید توی همه روستاها مدرسه نباشه؟!
حالا بر فرض که شرکت واحد یه اتوبوسی هم به اینها اختصاص بده! (احتمالا ۱۰ سال آینده)  این بچه های روستایی با اون درآمد اندک پدر و مادراشون وقتی به یک شهری میرن و تفاوتهای خودشون رو با بچه های دیگه هم سن و سال خودشون میبینن، بیشتر سرخورده میشن. مطمپن باشید اونها کرایه روزانه شون رو به زور از پدر و مادرشون میگیرن چه برسه به لباس و لوازم تحریر و خوراکیها و …

* این واژه تماشاگرنما (!!!) کم بود، دانشجونما هم اضافه شد! مثلا همین تلویزیون محترم خودمان مخالفت یکسری از دانشجویان رو با رییس جمهور محترم در امیرکبیر اینطوری عنوان نمود: در خلال مراسم عده ای دانشجو نما سعی داشتند که نظم مراسم رو به هم بزنن!
حالا نه اینکه من کار اون دانشجوها رو تایید کنم ها! ولی خوب مطمپنا اونها از همون دانشگاه امیرکبیر و یا دانشگاههای دیگه بودند و اصولا بنده نمی فهمم دانشجو نما یعنی چی؟! شاید به خاطر اینکه واقعا در حیطه های دیگه فرصت مخالفت به ملت داده نمیشه و یا اینکه کم داده میشه، اونها در اونجا فرصت رو غنیمت شمرده بودند!
(تاکید میکنم که بنده روش مخالفت اونها رو تایید نمی کنم)

* من اوایل که دانشجو بودما به همه چیز اعتراض میکردم! خوب طبیعی بود. تجربه من از زندگی فقط دبیرستان بود و مدرسه! مثلا اتوبوس دیر میکرد به راننده اعتراض میکردم. توی اداره ای که کار داشتم اگه کارمنده کار ملتو بیخودی راه نمینداخت اعتراض میکردم. توی بانک اگه خانومه به جای رسیدگی به کارای مردم با تلفن ور میرفت اعتراض میکردم و … بعدها یعنی دقیقا سال دوم و یا سوم دانشگاه فهمیدم که نه بابا! اینطوری اگه پیش برم دو سال دیگه حتما ناراحتی اعصاب میگیرم!!! و این مملکت کلش همینه! هرجاشو که درست کنی یه جای دیگه اش می لنگه و کلا بهتره منم ساکت باشم. الان اگه توی صف بانکی، جایی اتفاقی می افته منم مثل بقیه ساکت میشینم و منفعل به قضیه نگاه میکنم. فکر می کنم مشکل برنامه ریزی و از همه مهمتر عمل به اون چیزی نیست که من با این تجربه و سواد اندک خودم بتونم راجع بهش حتی حرف بزنم.
ولی بعضی اوقات حرفای آدمها برای من خیلی جالبه. مثل اینکه همین چند روز پیش (که شمال بودم) رفتم یکی از روستاها دیدن یکی از دوستانم. موقع برگشت اتوبوس واحد تاخیر کرده بود (به جای ۱۰:۳۰ اتوبوس ۱۱:۲۰ اومد) یه آقای خیلی مسن برگشت گفت که بابا توی آمریکا یارو هماهنگ میکنه که توی دقیقه فلان یک ساعتی بیاد بار رو از فلان فرودگاه ببره و بدون اینکه کسی بهش چیزی بگه یا وادارش کنه خودش همون ساعت و همون دقیقه بار رو میبره و دقیقا همون زمان مذکور به مقصد میرسونه:)
من و دوستم از این حرفش خیلی خنده امون گرفت. آخه یه پیرمرد حدود ۷۰ ساله اونم توی یکی از روستاهای دوردست:-). بعدشم برگشت به من نگاه کرد و گفت: بخند دختر جان تو هنوز خیلی جوونی و این چیزا رو نمیفهمی. ماها نمیتونیم سرپا بمونیم و یا اینکه توی این سرما توی ایستگاه بشینیم.

* این جوان هندی را که می بینید در اصل یک آقاست:-) بعدش اونوقت توی مسابقات دوی ۸۰۰ متر زنان آسیا به عنوان یک خانوم شرکت کرده و دست بر قضا مدال نقره هم گرفته! البته طبق این خبر ایشون توی تست جنسیت شرکت فرمودند و فهمیدن که ایشون آقا هستند و مدال رو ازشون پس گرفتن:-)
جلاالخالق! آدم چه خبرهایی که نمی خونه:-) این دیگه چه مدلش بود؟!!

۳۴ نظر

  1. زهرا ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۲:۲۵ ب.ظ

    مثل اینکه بنده نباید رسمی بودن رو با این غلظت می گفتم! احتمالا بنده فقط کارمند دولتم و نه لزوما رسمی:) حالا حکم رو که دیدم دقیقش رو می گم :دی
    شمام ضایعمان نکنید :دی

  2. kamrad ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۲:۴۳ ب.ظ

    salam,man fekr nemikardam farghi ham kone! chon felan karmande dolat nashodam.

    dar har sorat on rasm ke hast!:)
    shabe yalda ham beheton khosh begzare!
    man bavar mikonam!
    dar morede vaziyate mardom azin badtaresham hast! kojasho didin hala!
    khob yejori bayad masalaro ham biyaran dige!
    bale modriyate bad baese hameye in moshkelate
    in pire marde rast migeh, shoma bekhandin ,javonin nemifahmin ke!:))

  3. بید قرمز ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۲:۵۸ ب.ظ

    زهرا جون منم مثه تو همیشه به خاطر این بی برنامگی ها حرص(؟) می خورم. خوبه که تو باهاشون کنار اومدی دیگه اعصابو روان خودتو خراب نمی کنی، من چی کار کنم که هنوز باهاشون نتونستم کنار بیام و همه عوارض این حرص خوردنا یقه خودمو می چسبه!!

  4. زهرا ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۳:۰۵ ب.ظ

    بید قرمز جان تنها راهش بی تفاوتی هست. درسته آدم گاهی اوقات خیلی حرصش در میاد ولی یک جمله کلیشه ای رو از من بپذیر:
    سلامتیت مهمتر از همه چیزه:-)

  5. یه مرد امیدوار ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۳:۳۵ ب.ظ

    دل من هم از آن هفت هزار تومان گرفت…

  6. underline ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۳:۵۲ ب.ظ

    یلداتون مبارک …

  7. آمیتیس ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۶:۱۵ ب.ظ

    زهرا جونی سلام…
    کلا ما رو یادت رفته دیگه!!!!!
    خیلی خوشحال شدم که داری مشغول میشی ایشاا…
    می دونی زهرا من حرفات رو در مورد سختیهای شرکت قبول دارم اما من خودم بشخصه نمیتونم محیط های دولتی و یا یکسری کارهای روتین و تکراری را تحمل کنم و فکر می کنم توقعم از نتیجه کارم چیزی غیر از دریافت حقوق ماهانه سر برجه. (هر چند خدائیش تو حق داری و درکت می کنم)
    امیدوارم کار و محیط جدید با روحیه ات سازگار باشه (چون می دونم خیلی حساسی)
    بهر حال تو از من بدت بیاد یا نه اما من خواهرانه دوستت دارم و برات آرزوی خوشبختی توی تمام لحظه هات دارم.

  8. پلی تکنیکی ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۶:۴۴ ب.ظ

    من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند
    من اگر بشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد …!!!!؟؟؟
    منفعل بودن بهترین هدیه شما به آنهایی است که زورگویی را دوست دارند.

  9. خیام ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۸:۳۵ ب.ظ

    اون موقع‌ها که وبلاگتو می‌خوندم تو هم دانشجو بودی، الان خوندم که داری کارمند رسمی می‌شی، بعد به این فکر کردم که چقدر بزرگ شدی، اما نمی‌دونم چرا نمی‌خوام قبول کنم که منم بزرگ شدم :)

  10. خیام ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۸:۳۶ ب.ظ

    یادم رفت بگم که یلدا مبارک :)

  11. maryam ۱۳۸۵-۰۹-۳۰، ۸:۴۶ ب.ظ

    salaam,bebinam akharesh rafti naft?age rafti ye neda ee bede kodoom ghesmateshi shayad baham ham kar shodim:))
    rasti weblogeta mobk

  12. mehdi ۱۳۸۵-۱۰-۱، ۲:۵۱ ق.ظ

    salam,inke nazarat digaron ro khilei abaki jelve midi jaleb daghighan mesle hokomat.
    dige inke nemidonam chera aksare 2khtar haye mojarad dost daarand to ejtema hozori faal dashte bashand.khieli ha ro mishnasam nazare to ro dashtand vali bad e shohar kardand nazareshon avaz mishe,hala az on lahaze haye digash ke nazarate ghier gharn 21 hast begzarim,

  13. mohamad ۱۳۸۵-۱۰-۱، ۸:۴۵ ق.ظ

    من یه جایی تو وبلاگت دیدم نوشتی با جبه دعوا کردی میشه بگی چه جوری؟ به ما هم یاد بدی چطوری جلو استبداد این استادا واستیم؟ این ترم جبه دار یکی از بچه ها رو تهدید کرد که پلیس خبر میکنه((((:
    آخره خنده بود

  14. سینا ۱۳۸۵-۱۰-۱، ۱:۵۵ ب.ظ

    سلام زهرا خانم
    شب یلدات مبارک باشه یعنی حالا دیگه ایشالله خوش گذشته باشه
    ممنون که با خرزو خان به وبلاگم سر زدی
    فعلاً

  15. داریوش ۱۳۸۵-۱۰-۱، ۵:۴۱ ب.ظ

    واقعا خوبه که حقوق سر وقت داده بشه/شرکت ما با اینکه خصوصیه ولی ۳روز مونده به ماه حقوق رو واریز میکنن اینجاست که اگر بری سراغ کاره دوم خیالت برای برنامه ریزی راحته/اعتراض ؟ دیگه غلط کنم به چیزی اعتراض کنم همه جیز خوبه خوبه !

  16. Morteza ۱۳۸۵-۱۰-۱، ۱۰:۵۳ ب.ظ

    امروز بعد از مدتها یکی از نوشته هات رو به طورِ اتفاقی خوندم (راستش خواستم با ذهنیتِ قبلی م مقایسه کنم (presupposition ِ مزمن!)).
    نوشته هات خیلی خاکستری هستن! (که البته به خودیِ خود اشکالی نداره).
    خیلی سخت میگیری بهنگام نوشتن به خودت و گاهی اوقات سوالهایی که شاید برا خواننده پیش نیاد رو هم جواب میدی!
    شاد و سلامت باشی :)

  17. نیکو ۱۳۸۵-۱۰-۲، ۳:۳۳ ق.ظ

    شما به این بازی دعوت شده اید …….احتمالا در جریانش هستید … اگر نیستید پست آخر من را بخوانید و پنج تایتان را بنویسید (:

  18. تازه وارد ۱۳۸۵-۱۰-۲، ۸:۵۲ ق.ظ

    سلام . چند وقته نبودی و نامه جواب نمی دادی رفته بودی دنبال استخدام . حالا جاش شرکت نفت یا جای دیگر . یه هر حال مبارک باشه . نامه های الکترونیک ات را زود زود سر بزن

  19. kalam ۱۳۸۵-۱۰-۲، ۱۰:۲۴ ق.ظ

    سلام
    کارمند خانوم چرا دیربه دیر میای؟؟

  20. بابک ۱۳۸۵-۱۰-۲، ۱۱:۲۸ ق.ظ

    سلام
    یه سوال مرتبط با کار و ازدواج
    اگه شما مرد بودید بچه هم داشتید ترجیح میدادید خانمتون یه کار تموم وقت اداری داشته باشه یا پروژه ای ؟
    خیلی از خانومهای همکارم رو میبینم که موفقیت تو تحصیل و کارشون باعث شده موقعیت های مناسب واسه ازدواج رو از دست بدن یا از پولی که درمیارن لذت و آرامش کافی رو نداشته باشن

  21. امیر ۱۳۸۵-۱۰-۲، ۱۱:۴۴ ق.ظ

    زهرای عزیز سلام
    راستش بعد از حدود سه سال که نوشته هات رو میخونم، این سومین نظری_ه که دارم میذارم ( می بخشی)
    اما غرض از مزاحمت…
    باور کن خودم هم الآن دارم میخندم و اینو مینویسم
    جریان از این قراره که که من تقریبا یکی دو هفته ای میشه که این گمان را پیدا کردم که من و شما همدیگرو میشناسیم و حتی یه زمانی همکار هم بودیم
    شواهد امر اینطور نشون میده! ( تقصیر من که نیست :دی)
    بهرحال نوع حرفاتون و اسم و محل زندگیتون که با ایشون یکیه
    ببخشیداااااااااااا
    هر جا هستی دلت شاد و لبت خندون

  22. خدیجه ۱۳۸۵-۱۰-۲، ۱۲:۵۵ ب.ظ

    سلام زهرا جان
    مبارک باشه من هم کارمند دولت شدم در بخش شبکه (پس از دو سال کار در شرکت خصوصی) واقعا برای ما خانم ها حداقل بهتر است.
    موفق باشی

  23. هما ۱۳۸۵-۱۰-۲، ۱:۰۰ ب.ظ

    سلام خوبید دوست عزیز . تو کشورما که این چیزها تازگی نداره . همیشه بوده وهست و خواهد بود .( البته متاسفانه )

  24. اسی ۱۳۸۵-۱۰-۲، ۵:۱۴ ب.ظ

    سلام. ببخشین، این “دی” که می نویسین، ای ی ی ی یعنی ی ی ی چه؟

  25. م. سایانی ۱۳۸۵-۱۰-۳، ۱۱:۱۷ ق.ظ

    حالا که کار هم پیدا کده‌اید و خوشخالید، تبریک می گویم.
    پس برای خط خطی نمودن دفتر سفید من
    سر بزن به دفتر سفید من.

  26. مریم ۱۳۸۵-۱۰-۳، ۱۲:۵۵ ب.ظ

    سلام زهرا جان :
    دقیقا همینطوره .۲ هفته پیش ۲ تا ۳ بار در مترو صادقیه قطار ۲۰ دقیقه تاخیر داشت وفکر کن چه فوجی از مردم منتظر در آنجا جمع بودند ولی هیچ کس حتی اعتراضی هم نکرد بعدا شنیدیم که مسئولین خودشون می دونستند ولی میگن ای بابا ول کن وقتی مردم چیزی نمیگن چیکار دارید آخه ؟
    واقعا به قول دوستمون سلامتیمون مهمتره !!!!!!!!

  27. mostafa ۱۳۸۵-۱۰-۳، ۲:۵۳ ب.ظ

    سلام.
    مبارک باشه.
    شرمنده نتونستم کاری برات انجام بدم.
    داشت درست میشد نمیدونم چی شد همه به هم ریخت.

  28. نیکو ۱۳۸۵-۱۰-۳، ۶:۴۶ ب.ظ

    خانوم مثل اینکه ما شما رو دعوت کردیم ها … هممممم … مرسی از اینکه این قدر مشتاقانه ی دعوت ما را پذیرا بودید …. : دی

  29. آرتیـــــــــــــــــان ۱۳۸۵-۱۰-۳، ۷:۲۰ ب.ظ

    آرتیـــــــــــــــــان : سلام . حــــــدودا یه ســاعت میشه تـــو وبلاگتون هستم : در مورد شغلتون : خدا رو شکر کن : تو این کشورمون شغل پیدا نمیشه … چه برسه به دولتیش … من خودم که تا لیسانسش خوندم شغلی نداشتم باز خدا رو شکر که خونوادم کمکم کردند تا یه مغازه داشته باشم من در حال حاظر یه چاپخونه دارم و خدارو شکر میکنم . برا همتون ارزوی موفقیت دارم .http://artian.coo.ir/

  30. آرتیـــــــــــــــــان ۱۳۸۵-۱۰-۳، ۷:۲۱ ب.ظ

    Artian Perint

  31. ّبولدوزر خانوم ۱۳۸۵-۱۰-۳، ۷:۳۷ ب.ظ

    سلام
    عزیز
    خوبی
    کیفش را بردم
    منظورم کیف نبود ها منظور همان حالش را بردم بود که به دلیل نخوردن انگ دانشجو نما اینطور نوشتم

    خوندن نوشته هات برام لذت بخشه

    مرسی

    بابایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

  32. حمید ۱۳۸۵-۱۰-۳، ۹:۱۱ ب.ظ

    سلام زهرا
    جالب بود میگم کار کردن چه شکلیه؟
    موفق باشی
    hgfdscvbn.persianblog.com

  33. آتش ۱۳۸۵-۱۰-۱۳، ۳:۲۶ ق.ظ

    تو یکی از دوره های المپیک دهه ی هفتاد بود که مشخص شد که یک خانم اسپانیایی که مدال طلا رو برنده شده بود کروموزوم های وایِ مردانه داره. یعنی با وجود این که همه ی اندام های تناسلی زنانه رو داشت ولی کروموزوم های بدنش که ملاک تست جنسیت برای المپیک محسوب می شد کاملا مردانه بود. با وجود این که به هیچ وجه هیکل مردانه ای هم نداشت. یه کتاب هست به اسم
    Sexing the body: Gender Politics and Construction of Sexuality
    که با همین مثال شروع می شه و کم کم نشون می ده که این فقط یک سیاسته که آدم ها رو به زن و مرد طبقه بندی می کنیم. و الا “به هیچ وجه جنسیتی به شکل زن یا مرد اصلا وجود نداره.” و این موضوع که فکر می کنیم بعضی آدم ها مثلا این ورزشکار هندی ناهنجاری های جنسیتی دارن به هیچ وجه درست نیست. که اتفاقا تعریفی که از مرد و زن داریم تنها بر اساس متوسط گیری از جنسیت های مختلف بدست می یاد. دو جنس زن و مرد عملا یک ایده آل محسوب نمی شن و تنها در نتیجه ی یک نورمالیزه شدن بدست می یاد.

  34. رضا ۱۳۸۵-۱۰-۱۴، ۱۱:۰۰ ق.ظ

    سلام زهرا خانم
    خیلی جالب بود
    حسابی حال کردیم

نظر شما