۱۳۸۵-۰۹-۶
روحیات پسرها از دید یک پسر- روز دختر:-)
* خوب مثل اینکه طبق این روایت امروز روز دختره
حتما میگید بابا چه خبره؟ روز زن کم بود حالام روز دختر ولی خوب نگران نباشید، نه بابا تو رو خدا هدیه چیه؟! ما دخترا فقط سلامتی تون رو میخوایم. کی گفته به ما هدیه بدین و یا تبریک بگین؟ 
بیچاره پسرها:) البته خوب یادتون باشه شماهام روز پدر دارید که واستون کافیه
* خوب به مناسبت این روز گرام چند تا مطلب زیبا آماده کردیم تا به سمع و نظر شما برسانیم:-) حقیقتش اینه که حیفم می اومد اینها رو توی لینک دونیم بذارم و ترجیح دادم کل مطالبشون رو اینجا کپی کنم.
* مردی بر درخت گردویی تکیه زد و گفت میوه ای به این کوچکی را خدا در درختی به این بزرگی نهاده و هندوانه به این بزرگی را در بوته ای به این کوچکی. تا حرفش تمام شد گردویی از بالای درخت بر سرش افتاد مرد گفت: خدا را صد هزار بار شکر که هندوانه نبود!!!!!!!!!!!
* ترکیب جدید: ببین، الان دیگه همه میدونن که لیوانه نصفش پر از آبه، این همه دکترمهندسروشنفکربازی درنیار!
* روحیات پسرها از دید یک پسر:
اولش بگم که راجع به این مطلب من بی تقصیرم.
و من عین مطلب رو کپی کردم و مایلم نظرات و تجربیات شما رو هم بشنوم. من با بعضی از حرفهایی که اون آقا در این نامه نوشته موافقم ولی نه همش چون به نظرم بعضی جاها خیلی یکطرفه بود حتی در مورد پسرها. این نامه در جواب این متن خانوم احمدنیا نوشته شده که من در مطلب شرط بقای یک رابطه دوستی نظرم رو راجع بهش نوشته بودم. و اما عین مطلب:
طرد” از نگاهی دیگر!
سلام من از خوانندههای وبلاگ شما هستم واقعا وبلاگ خوبی دارید و از آن بسیار لذت میبرم با بسیاری از ایدههای شما درباره آنچه بر سر زنان و حقوق زنان میرود موافقم اما گاهی احساس میکنم کمی بیانصافی دربارهی مردان میشود؛ میشد کامنت بگذارم اما ماشاءالله گاهی وقتها آنقدر کامنتهای شما زیاد میشود که آدم فکر میکند مطلبش گم میشود. من تا الآن کامنتی نگذاشتهام اما با دیدن مطلبی با عنوان ” طرد” لازم دیدم بعضی چیزها را بنویسم. من خودم دانشجو هستم در خوابگاه زندگی میکنم و آشنایی نسبتا خوبی با روحیات پسرها دارم آدمهای خوب دیدهام و آدمهای بد را هم به تعداد بیشتر، اما در یک نکته به یقین رسیدهام وآن اینکه رابطه بسیار روشنی بین دوستدخترداشتن جدی و یا تعداد دوستدخترهای یک پسر و تعطیلبودن او وجود دارد، میبخشید که واژهای بهتر از تعطیل در اینجا پیدا نمیکنم. بهترین بچهها و پاکترین آنها حتی وقتی که خودشان هم مایلند تا با یک دختر دوست باشند موفق نمیشوند، اما کسانی که کمترین دانش کمترین معرفت، کمترین انصاف و کمترین تعهد اخلاقی را دارند همواره با گلهای سرسبد دانشکدهها طرح دوستی میریزند و طبعاً طالب بهرهگیریهای جنسی و مانند آن میشوند. ای کاش از همان دختر میپرسیدید که با چه ملاکی به سمت آن پسرها رفته که آنها او را پس از آنکه تقاضای جنسی آنها را نپذیرفته رد کردهاند؟ و اگر آن فرد شهامت دفاع از عملکردش را دارد این ایمیل مرا خدمت ایشان بدهید. فکر میکنم بحثی در حد ایمیل به خودشناسی ایشان کمک خواهد کرد. من جواب شما را لااقل در اکثر موارد در چنته دارم خوشتیپی پسر یکی از عوامل است که البته تا حدی این طبیعی است، اما متأسفانه برخی هزینههای زیادی بر سر این مطلب میپردازند؛ پسرهایی که بدنسازی کار کرده و بر و بازویی به هم زدهاند مورد توجه قرار میگیرند ولو آنکه از لحاظ آیکیو اندکی از حد مرزی فراتر باشند. آنها توقعی که از یک دختر میتوانند داشته باشند چیست؟! همانطور که میگویند رابطه بین زیبایی و عقل در دختران معکوس است که البته من تا حد زیادی به این باور دارم واقع مطلب این است که پسری هم که تمام دغدغهاش این است که چه بپوشد تا مخ دخترها را بزند و چه هورمونی بزند تا بازویش بالا بیاید و مانند آن، از جنبه انسانی رشد کمتری میکند. آنچه مینویسم از سر دلسوزی و دردمندی است، چون من میشناسم آنهایی را که بویی از انسانیت و اخلاق نبردهاند و همواره دنبال تورکردن دخترهایند؛ دخترها هم آنها را پس نمیزنند و برای من واضح است که هدف آن پسرها چیست. شناختن این پسرها هوش زیادی نمیخواهد و استعداد فریبخوردن دخترها هم واقعاً حیرتانگیز است. بارها دلم سوخته است با خودم گفتهام کاش میتوانستم ماهیت واقعی آن پسر را برای آن دختر رو کنم ولی اگر بخواهم این کارها را بکنم باید هر روز با یکی درگیر شوم. هم در بین مردها و هم در بین زنها، آدم خوب و بد پیدا میشود ولی حقیقتاً آدم خوب خریدار ندارد. فقط وقتی اشتباه میکنیم به آه و ناله میپردازیم ولی همیشه آدمهای خوب را طرد میکنیم و از طرفی توقع داریم خودمان هم از طرف بدها طرد نشویم.
* لباس نوی امپراتور، یا: چرا مردم دوست دارند فیلمِ «زهره شوکت» را ببینند؟
نوشتهی هانس کریستین آندرسن
میگویند امپراتوری پول فراوان خرج کرد تا خیّاطی که شهرهاش آفاق را گرفته بود، برایش لباسی نو بدوزد. خیّاط ادّعا کرد لباسی میدوزد که فقط حلالزادههای عاقل میتوانند ببینندش. خیّاط لباسی ندوخت؛ تنها ادای لباس دوختن درآورد. ولی هیچکس از خودِ حاکم گرفته تا شهروندانِ درجه یک و دو و سه، اعتراضی نکرد که لباسی در کار نیست؛ مبادا بگویند حرامزادهست و نادان. گذشت و گذشت تا روزِ نمایشِ لباسِ نوی امپراتور در انظار عمومی رسید. امپراتور با سینهای صاف و سری بالا، با لباس زیر در بین انبوه جمعیّت قدم میزد و سان میدید که ناگهان کودکی که از شَعَف سر از پا نمیشناخت، پشتِ هم فریاد کشید: «امپراتور، لخته! امپراتور، لخته!» بعدِ اینکه مادر و پدر کودک ـ که میترسیدند تشتشان از بامِ رسوایی بیفتد ـ سعی کردند کودک را ساکت کنند و موفّق نشدند، همه دَم گرفتند: «امپراتور لختش قشنگه!»
همین! ![]()
* این خبر واقعیت داره؟:
میدانید که دانشمندان(!) سالیان سال آرزو داشتند، دستگاهی اختراع کنند که قادر به تولید یک میزان بینهایت از انرژی باشد و مستحضر هستید که علم ترمودینامیک دارای دو اصل مهم و بنیادی است؛ اول اینکه، انرژی را نه میتوان تولید کرد و نه نابود، ولی میتوان آن را از نوعی به نوع دیگر تبدیل کرد و دوم هم اینکه، اگر انرژی وارد یک سیستم شود، نمیتوان تمامی آن انرژی را از سیستم بیرون آورد. حالا یک شرکتی پیدا شده که ادعا میکنه دستگاهی ساخته که بصورت خودگردان (؟) میچرخه و بیشتر از مقدار مصرف خودش انرژی تولید میکنه و درمورد طرز کارش هم اینطور میگن که اگر از یک میدان مغناطیسی ویژه ای، آهن رباهای دائمی عبور کنند با ایستادن و حرکت در یک زمان مشخص میتوان انرژی تولید کرد. در همین ارتباط این شرکت با چاپ یک آگهی در مجله اکونومیست از دانشمندان دعوت کرده برای دیدن و امتحان این پروژه به هیئت علمی ۱۲ نفرهی آنها بپیوندند. آیا واقعا آنها توانسته اند قوانین ترمودینامیک را نقض کنند؟
