۱۳۸۵-۰۸-۲۶
شرط بقای یک رابطهی دوستی؟
* از مزایای وبلاگ نویسی همین بس که گاهی اوقات وقتی مطلبی مینویسی شخصی یا اشخاصی برات کامنت میذارن و یا برات ایمیل می دن که: حرف دلمو زدی، من درکت میکنم خودم این روزا رو داشتم و یا چیزی مثل این: منم الان همن مشکلو دارم.
به نظرم همین احساس همدردیش شاید از همه چیز بهتره و آدم رو به ادامه وبلاگ نویسی ترغیب میکنه. جدی میگم من خیلی از این مدل ایمیلا و کامنت ذوق میکنم:)
* دکتر شیرین احمدنیا: یکی از دانشجویان دختر که زیبا و از طبقهی اجتماعی بالایی است به من مراجعه کردند و گفتند از آنجا که ایشون در چارچوب رابطهی دوستی با پسران از برقراری رابطهی جنسی ابا دارند از طرف تقریباً تمامی آقایونی که زمانی به عنوان دوست با ایشون در ارتباط قرار گرفته بودند طرد شدهاند. میگفتند تعدادی دیگر از دوستان دختر ایشون هم هستند که طرز تفکر مشابهی نسبت به این مسئله دارند و اکثر اونها به خاطر اینکه از تندادن به چنین تقاضایی از جانب دوستان پسرخود امتناع کردهاند، مورد بیمهری قرار گرفتهاند و حتی دچار افسردگی و سرخوردگی شدهاند. میگفتند مواردی بوده که در همان اولین برخورد وقتی طرف از طرز فکر این دختر خانم مطلع شده از دوستی اعلام انصراف نموده. مسئلهشان این بود که چرا نباید دوستی بر مبنای سایر وجوه شخصیت ایشان شکل بگیرد و چطور انبوه دخترانی را در میان اطرافیان خود میبینند که براحتی محوریت رابطهی جنسی را به عنوان شرط بقای یک رابطهی دوستی پذیرفتهاند؟
چون من خودم طرز تفکرم مثل همون دختر خانوم هست حالا نظر خودمو راجع به سوالش میگم: قبل از هر چیز باید بگم که من تا حالا کل نظرات دو تا وبلاگ که سوال مشابهی بدین مضمون پرسید رو خوندم: آیا با رابطه جنسی قبل از ازدواج موافقید؟! و من چند روز از سر کنجکاوی همه نظرات ملت رو اونجا خوندم و با کمال تعجب دیدم که در هر دو تا ۹۰ درصد موارد خانومها و آقایان موافق بودن! و مشکلی هم با این موضوع نداشتن (چیزی که شاید در دنیای واقعی ایران کمرنگتر از این عدد هست) و به ندرت آدمهایی بودن که توی همون نظرخواهی مخالفت و یا بعضا مشکلاتشان رو با این موضوع نوشتند
اولا من هم همیشه از خیلی از دوستام تعجب می کنم که چطور اینقدر راحت برای حفظ رابطه شون دست به رابطه جنسی میزنن؟! راستش هضم این موضوع خیلی برای من مشکلیه و تقریبا تا حالا هیچ توجیهی از نظر من در این رابطه قابل قبول نبوده. در اکثر و یا میتونم بگم تقریبا همه مواردی که من توی خوابگاه شاهد بودم بازم این رابطه از هم گسسته شده بود! دوما اینکه من اصولا با هرگونه رابطه جنسی (حالا در هر حدی که باشه) قبل از ازدواج مخالفم! جدای از اعتقاداتی که دارم اصولا من آدم بسیار خجالتی ای هستم توی این موارد که دیگه اصلا هیچی!فکر میکنم که آدم باید خیلی به طرف مقابل اطمینان داشته باشه و باهاش راحت باشه که دست به چنین کاری بزنه. برای همین انجام چنین کاری در یک رابطه دوستی از نظر من نادرست و حتی ریسکه! سوما اینکه دو طرف در ۶۰ درصد موارد با هم تفاهم داشته باشند شرط بقای یک رابطه هست ( از نظر من) چون هیچ دو آدمی کملا شبیه هم فکر نمی کنن این ۶۰ درصد تنها از روی شناخت بدست میاد که اونم تازه باید برای طرف وقت گذاشت. یعنی یک مبنایی از طرف و خانواده اش رو بپذیری و بعدش هم وقت بذاری و بیشتر بشناسیش. معتقدم که افراد دیگه نمیتونن به اندازه خود فرد در این راه کمکش کنن.
البته خوب مطلب بدی رو اینجا عنوان کردم و مطمئنم فردا خودمو می کشم که یه چیزی به ذهنم برسه و توی این وبلاگ بنویسم که این مطلب بره پائین. حقیقتش درصد آدمهایی که منو میبینن و اینجا رو میخونن زیاده و برای همین از طرح اینجور مسائل و بحث درباره اونها راحت نیستم. حالا شاید بعدا بیشتر توضیح دادم…
* بابا کی بود میگفت تعداد خانوما بیشتره؟! چند روز پیش میخواستم برم وزارت نفت و زود رسیده بودم. برای همین رفتم سر خیابان طالقانی و یک عدد مجله وزین چلچراغ خریدم و مشغول خوندنش شدم. بدون اینکه متوجه بشم بنده جلوی یک عدد دبیرستانه پسرانه وایستاده ام! آقا نمیدونم ساعت ۱۲ بود یا ۱۲:۳۰ که زنگ خورد و بعدشم یک عده کثیری از جوانان این مملکت در حالیکه انواع و اقسام صداهای عجیب و غریب از خودشان در میکردن از دروازه خارج میشدن! باور کنید تن صدای بعضیهاشون از غرش بعضی از وحوش نیز شدید تر و وحشت انگیزناکتر بود! اونوقت تصور کنید قیافه بنده رو با اون مجله وزین مذکور که توی اون هیر و ویری چقدر غلط انداز بودم!!! تازه من مونده بودم اونهمه پسر چطوری توی اون دبیرستانه جا شده بودند؟!!ناگفته نماند که کلیم به انرژی و بی مسئولیتی که دارند حسودیمان شد…
* قربان من به یک نتیجه اخلاقی و مهم رسیدم (اونم بعد از دیدن آدمهای جور و واجور) و اونهم اینکه در ۹۹٪ موارد آدمهایی که خیلی ادعاشون میشه چیزی بارشون نیست و اکثرا برای کم نیاوردن و یا سایر عقده های مشابه دست به در پراکنی در اون زمینه میکنن! هر چقدر وقتی دیدید کسی اصطلاحات قلنبه سلنبه به کار میبره و میخواد خودش رو متفاوت نشون بده و یا اینکه هی میخواد تظاهر کنه از بقیه بالاتر و کار درست تره باور کنید از همه اگه نباشه از بیش از نصف اون جمع بی سوادتره! حالا از این به بعد شمام دقت کنید به نتیجه من می رسید! شاید خیلی کلیشه ای باشه که بنویسم درخت هر چه پر بارتر، سر به زیرتر، ولی خداییش این یک واقعیته! توی همین اینترنت و وبلاگام موارد اینطوری رو میتونین راحت پیدا کنید!!!
* چاک دامن و تقلب: ستاد اخلاق پزشکی ما یکی از نمایندگان پارلمان جمهوری چک و معاون وزیر سلامت این کشور بود. روز امتحان با یکی دو نفر دیگه از دانشجویان دیگه به دفتر استادمون در ساختمون وزارت سلامت رفتیم. یکی از این افراد دانشجوی دختری بود که طبق مد اون سال یک لباس ماکسی بلند به تن داشت و دو طرف لباسش، تا اون بالای بالا چاک خورده بود.
بعد از این که استاد سوال هامون رو بهمون داد، گفت می تونید رو کاناپه بشینید و نیم ساعت به جواب هاتون فکر کنین. اون دانشجوی دختر هم پهلوی من نشسته بود و هی دستش رو به زیر دامنش می برد و یک چیزی رو خارج می کرد.
اولش کمی نجابت به خرج دادم و کنجکاوی نکردم. بعد از مدتی دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و شروع کردم به نگاه کردن دختره. او یک برگه بلند و باریک تقلب رو با استفاده از یک کش بلند به اون بالای دامنش بسته بود و اون رو می کشید بیرون و می خوند، کارش که تموم می شد اون رو رها می کرد و برگه تقلب ناپدید می شد.
همون طور که محو ابتکار هم دانشگاهی عزیزم بودم، سرم رو بالا آوردم. آقای استاد که فکر می کرد من در حال دید زدن بغل دستیم هستم، با چنان شماتتی من رو نگاه می کرد که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.
* من خیلی دوست دارم این مطلب آقای الف رو کامل بخونید. من خودم این مطلب رو تقریبا دو بار خوندم. من کلا این مدل چارچوب فکری رو خیلی می پسندم. میتونم بگم با ۸۰ درصد جمله هاش موافقم
