۱۳۸۵-۰۸-۲۲
قوانین مردووونه:)
* خدایا به من آرامش بده تا بپذیرم چیزی را که نمی توانم تغییر دهم
(دکتر علی شریعتی)
اشاره به صدای جیغ جیغوی حمیرا! مثل اینکه نمیشه این حقیقت رو تغییر داد که اکثر قریب به اتفاق راننده تاکسیا به صدای این بانوی محترم علاقه وافری دارند و ما مجبوریم جوری این حقیقت را هضم نموده و اعتراضی بر لبانمان جاری نسازیم!!!
خوب البته برای اینکه به هیچ کس برنخوره باید بگم که صدای ایشون اصلانم بد نیست و چون من ذوق و شوق هنری ندارم و فرق صدای هنری رو با صدای عادی تشخیص نمیدونم این احساسو دارم. صلوات بفرستید:)
* گابریل گارسیا مارکز به ایران سفر می کند:
برای نخستین بار ” گابریل گارسیا مارکز ” نویسنده مشهور کلمبیائی به دعوت سفارت کلمبیا به ایران سفر می کند.
به گزارش خبرنگار مهر، این سفر قرار است در دهه سوم فروردین و دهه اول اردیبهشت ۱۳۸۶ صورت بگیرد. در این صورت این نخستین سفر که یک نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات به ایران است.
* من حافظه تصویری بسیار قوی ای دارم. یعنی در ۹۹٪ موارد میتونم آدمهایی رو که حتی توی سالهای قبل زندگیم دیدم رو بشناسم. ولی ممکنه اسمشون رو یادم نیاد و یا اینکه یادم نیاد چه حادثه ای باعث شده بشناسمشون. برای همین هرزچندگاهی که یه چهره آشنا میبینم (که ممکنه فقط یه بار دیده باشم) هی به ذهن خودم فشار میارم که اینو کجا دیدم و ممکنه اصلا متوجه نشم که بنده به طرف زل زدم و اینطوری بر و بر نگاه کردن به ملت بر میخوره
قدرت تصور کردن من رو که حتی نمیتونید فکرش رو بکنید که چقققدر قوی هست. به ندرت اتفاق می افته که کسی حادثه ای و یا فیلمی رو و یا شخصی رو واسه من تعریف کنه و من تصورش نکنم. در مواردی حتی خودم میتونم یه فیلم دیگه اینطوری بسازم ![]()
پریروز توی مترو هم کلاسی دختر عموم رو توی دبیرستان دیدم. دختر عموم هم سن خودم هست اما خوب اون رشته اش تجربی بود و رشته من ریاضی فیزیک. حتی دبیرستانهامونم فرق میکرد. من این دختره رو ۱ بار بیشتر با دختر عموم ندیده بودم اما همون کافی بود که بشناسمش.جالب اینجا بود که این دختره جز معدود مواردی هم بود که فامیلیش رو هم یادم بود و میدونستم چرا باهاش آشنا شدم:) میخواستم بگم که حتی دیدن همین آدم توی یه شهری مثل تهران واونم توی مترو باعث شد که کلی ذوق کنم که یه آشنا رو دیدم. شمام همچین احساسایی دارید؟ فکر میکنم اگه همین خانوم رو مثلا توی شهر خودمون میدیدم فقط در توی ذهنم مرور میکردم که این دوست معصومه بود که سر یکی از بازیهای تیم ملی باهاش دوست شدم و بس. اما پریروز… حتی پیاده هم شدیم و رفتیم ناهار رو با هم خوردیم و کلی حرف زدیم:-)
* حالا همان اندازه که حافظه تصویریم قوی هست دقتم کم هست! من اصولا هیچ دقتی به اطرافم ندارم و وقتی دارم جایی میرم یا کاری دارم توی خیابان که راه میرم هدفم فقط و فقط مقصد هست و تمام! هیچ چیز دیگه ای البته غیر از عروسک فروشی ها و گل فروشی ها نمیتونه در این راه حواس منو پرت کنه ![]()
مثلا ممکنه بارها رفته باشم سوپر شقایق خرید کنم و وقتی داداشم میگه برو سوپر شقایق کنسرو ماهی بخر ازش میپرسم که سوپر شقایق کجاست؟! اونم با تعجب میگه همینی که سر راته و توی همیشه از اونجا خرید می کنی!! (اشاره به اینکه من هیچ وقت دقت نکردم که اسم این سوپریه شقایق هست و مثلا کنارشم یه میوه فروشی هست!!)
* اما امروز نمیدونم خداوند چه علاقه ای به این متصدی بانک داشت که اینقدر حواس من جمع بود! در نظر داشته باشید که چند روز پیش وقتی یه تراول صدی رو نقد کردم همین متصدی یه بسته هزاری به من داد که در جاهای مختلف اون ۴ تا ۲۰۰ تومنی بود! و دستگاه پول شمار بانک هم که فقط تعداد رو می شمره! البته من دیر متوجه شدم و وقتی به متصدیه گفتم قبول نکرد!
اما امروز مامانم (اومده تهران) میخواست بره خرید و دوباره یه تراول صدی رو داد و رفتم همون باجه نقد کردم. متصدیه پولا رو شمرد و یه بسته ۲۰۰۰ تومنی بهم داد! من یه خورده تعجب کردم که چرا اینقدر زیاده؟! و چون دفعه قبل سرم کلاه رفته بود گفتم همین جا بشمرم. وقتی شمردم دیدم بعععله
۱۰۰ تا هست! یعنی ۱۰۰ هزارتومن زیادی بهم داده بود. با هزار تا کلک رفتم جلو (صف شلوغ بود) و به متصدیه موضوع رو گفتم و کلییم تشکر کرد! ولی بهش گفتم تنها به این شرط میدم که ۳۶۰۰ تومن اونروز منو که باور نکردید، بهم بدید:) اونم از خدا خواسته گفت ۲ تاشو بردار و بقیه رو پس بده:)
* قوانین مردووونه: ما همیشه کلمه ی قاعده یا قانون رو از طرف زنها میشنویم، اما خوشبختانه یک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و قوانین مردونه رو به رشته ی تحریر دراورده پس لطفا بخونید. لطفا دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره گذاری شدن یعنی هیچ کدومشون برتری نسبی به دیگری ندارن:
۱- مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن.
۱- دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه.
۱- خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست. و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.
۱- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.
۱- لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید.
۱- “بله” یا “خیر” بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.
۱- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.
۱- سردردی که هفده ماهه داره شمارو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشک رو ببینید.
۱- هر مطلبی که شیش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.
۱- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید.
۱- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اوون یکی برداشت بوده.
۱- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید.
۱- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور
۱- تمام مردها فقط در ۱۶ رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل ویندوز default . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی.
۱- اگه می خاره ما میخارونیمش
۱- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید “هیچی” ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره
۱- وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه … اینو واقعا میگم
۱- شما به اندازه ی کافی لباس دارید
۱- شما کفش، زیادی هم دارید
۱- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوب
۱- ممنونم که اینو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ.
