لینکدونی - مطالب جالب و خواندنی از سراسر وب

سوالاتی درباره لینک دادن در وبلاگ

* شما اگه از مطلبی خوشتون اومد ترجیح میدین چطوری بهش لینک بدین؟ فقط یک لینک به عنوان اصلی مطلب و یا عنوانی که از نظر شما برازنده اون مطلب هست میگذارید و بعدش به همون وبلاگ ارجاعش میدین و یا اینکه دلتون میخواد با ذکر منبع کل اون متن رو توی وبلاگتون کپی پیست کنین؟ یا اینکه به لینکدونی بسنده می کنین؟
سوال کلی تر اینه که راه حل درست چیه؟ یعنی اگه از مطلبی خیلی خوشمون اومد، توی متن نوشته هامون معرفیش کنیم؟ یا بذاریمش توی لینکدونی و یا اینکه کل متنشو بذاریم توی وبلاگ البته با ذکر منبع.
راستش من راه حل آخر رو بیشتر از همه می پسندم ولی ظاهرا خیلیا خوششون نمیاد. یعنی خیلیا دوست ندارن که کل متنشون رو کپی کنی و بذاری توی بدنه وبلاگت ولی من به نظرم این راه حل خوبیه و نشونه تاکید بیشتر روی جملات و متن مورد نظره. اگه از مطلبی خوشم میاد واسه این دلم میخواد همه اش رو بذارم که فکر میکنم اینطوری بیشتر توجه خواننده رو جلب میکنم و اون بهتر متن رو میخونه و تک تک جملاتش رو میبینه:-)

* یه سوال دیگه از اینهایی که سیم کارت ایرانسل دارن:
اینترنت ایرانسل چطوره؟ همه سایتها رو براحتی میبینین؟ مخصوصا سایتهای فارسی رو؟ سرعتش خوبه؟ هزینه اش چطور حساب میشه؟
 آیا سرعت اینترنت ایرانسل ربطی به گوشی و یا امکاناتش داره؟ یعنی اگه گوشی جدیدتر و با امکانات بیشتری داره تاثیری توی سرعت داره یا خیلی مرتبط نیست؟ امتحان کردید؟

* این روزا خیلی محسن چاوشی گوش میدم. هم از صداش خوشم میاد و هم از اکثر ترانه هایی که خونده. امروز کنجکاو شدم که ببینم چه شکلیه این بابا که به این عکس زیر در گوگل رسیدم و کپ کردم. بلافاصله اس ام اسی بدین مضمون واسه داییم فرستادم:
-من: وااااییی دایی تو خواننده شدی؟
- داییم: نه دایی جوون. ولی اگه تو بخوای می شما
خیالم راحت شد. بس که این عکس شبیه دایی من بود. سن و سالشم به داییم میخوره (حدود ۳۴-۳۵، فقط توی همین عکس شباهتشون بیشتره)

                            

والا خوب حق داشتم دیگه. نیست که دوروبرمون خیلیا رفتن خواننده شدن. منم شک کردم. در نزدیکیمون یه سوپر خواننده جدید رو قبلا زیارت کردیم. داستان اینه که این پسرخاله های من یه دوستی داشتن از این پسرایی بود که موهاشو بلند میکرد و خیلی تو مد ساز و آواز و اینا بود. مام هیچوقت جدیش نمیگرفتیم. این پسره یکی از دوستای دختر خاله ام رو میخواست ولی خونواده دختره مخالف بودن اساسی. دختره هم همون موقع شوور کرد. تا اینکه یکی دو سال پیش یوهو دیدیم اسمی بس آشنا بر سر زبانها هست که توی هر آلبومش چند تا آهنگ نفرین گونه و فوحش و اینا وجود داره. اولش گفتیم نه بابا ممکن نیست اون باشه. به این سرعت به شهرت رسید؟ اونم تاا این حد؟ از دخترخاله ام جویا شدم دیدم بله بابا و خیلی بیشتر از این حرفاست. چون حتی صداش از تلفزیون هم پخش شد:-) نشون به اون نشون که اخیرا مماخشم عمل کرده:-)

* اینم تقدیم به همه خانومای وبلاگستان:-) وبلاگ هلو کیتی
راستش من عاشق این کیتی و رنگ صورتی و هر نوع تمی، وسیله و یا عروسکی که مرتبط با هلوکیتی باشه هستم. به نظرم خییییلییی ناز و خوشگله. تازه اگه به من بود دلم میخواست قالب وبلاگم مثل این باشه:-)
پ.ن: راستی اینم خیلی خیلی خیلی خیلی نااااااااززززززززه. مخصوصا اون کوچولوهه. آدم دلش میخواد مماخشو بکشه:دی

* - شهرت اولین رسوایی است.
– چرا!؟
- چون خدا می داند تو کی هستی!

* و در پایان اینکه من به یکی خییییلیییییییی مشکوکم. وبلاگ نویسه. خیلیم معروووفه. نمیدونم چرا اینقدر بهش مشکوکم. شاید به خاطر اینه که سیستم عجیبی داره :دی حالا حدس بزنین کی؟ 

هویت مجازی در دنیای واقعی به هیچ دردی نمی خوره!

* باقالی میخوریم:) تا داداشم کچلم نکرده باید بگم که این باقالی دستپخت داداشم هست. قابل توجه دخترخانوما اینکه مجرد هم هست;) من ۲ تا داداش دارم که از خودم بزرگترن. اولیش که ذکر خیرش بود متولد ۵۶ هست و این یکی متولد دی ماه ۵۸/ وااای منو کشت. میگه بنویس متولد ۵۹هه:دی میگه دی ۵۸ با ۵۹ فرقی نداره:) والا ما شنیدیم خانوما سنشونو پائین میارناااا. چه تاکیدی هم داره هی میگه بنویس مجرده:))) نه اینکه الان همه دخترا صف وایستادن داداشم یکیشونو بپسنده:دی

* من یه شعر جدید راجع به گوگل ریدر سرودم. اونهم به دلیل طی الارض فراوان ما این چند روزه در این پدیده بوده:
ای جوان جویای نام، تو که ۹۰۰ تا آیتم رو شیروندی
آیا همه را خوندی؟! در عجبم که چقدر بیکار موندی:)
پ.ن: شیر همان Share هست. و شیروندی یعنی Share کردی:دی

* من نمیدونم چرا وبلاگای ایرانی از این کارا نمی کنن؟ امروز یه وبلاگ خارجی پیدا کردم که کلی ایده های جالب توش بود (حالا باز میگردم لینشکو میذارم). توی این وبلاگ پر بود از اشتراکیجات. یعنی مثلا نویسنده نوشته بود آهنگی که دوست دارید پارتنرتون بشنوه رو فلانجا آپلود کنید و لینکش رو بذارید و این حرفا. یا مثلا یه جمله که میخواین به فردی که براتون مهمه بگین و این حرفا. یه ایده اش که به نظرم از همه بامزه تر بود این بود که زنگ موبایلتون (رینگتون) رو آپلود کنید و بعد لینکش رو بذارید دیگرانم ببینن. بعدش ملت (البته ملل مستکبر جهانخوار:دی) کلی آهنگای جالب و اینها گذاشته بودن. منم این وسط جهت خالی نبودن عریضه و یا شایدم خالی کردن عریضه آهنگ موبایلم رو گذاشتم و با اسم AnIranianGirl (به به) لینکوندم. حالا واکنش بعضیها جالب بود که هیچی. یه آقای آمریکایی واسم ایمیل زده بود که:
«منو ببخشید ولی مگه خانوما توی ایران آهنگ هم گوش میدن؟! یعنی اجازه دارن گوش بدن؟» آیا؟!!
البته این آیا آخرش نبود. خودم از حرصم اضافه کردم. ببین تو رو خدا این خارجیها چه دیدهای منفی ای راجع به ما دارن؟! مونده بودم جوابشو چی بدم!!!
مرتبط: چت با بانوی آمریکایی

* به شدت هر چه تمام امشب دلم میخواست وبلاگمو دیلیت کنم و به جاش برم یه جایی ناشناس برای خودم بنویسم. راستش هر وقت توی داشبردم میبینم یه وبلاگ جدیدی بهم لینک داده یهو تنم میلرزه که ببینم خدایا این دیگه چی نوشته؟! و هربار هم ناامید تر میشم. چون بدون شک فرد جدیدی هست که با بدترین الفاظ ممکن از من یاد کرده و هرچی دلش خواسته گفته. از این ناراحت میشم که خیلیا به بهانه دشمنی با من دارن به هر چی خدا و پیغمبر و مذهب و مقدساته فحش میدن. این دومی برای من آزاردهنده تر است.
اینو هم بگم که من بیشتر از اونکه مذهبی باشم، به اخلاق معتقدم. یعنی اینکه حتی اگه مسلمان نبودم بازهم یکسری صفات ذاتی در من هست که نمیتونم لاقید باشم! مثلا من عمرا دختری باشم که قادر باشم پسر.بازی کنم و یا بتونم فرت فرت با پسرا دوست بشم و شمارمو بدم و مهمونی های آنچنانی برم و لباسهای آنچنانی بپوشم. ممکنه حالا توی این وبلاگ یا چت ۴ تا مزه بپرونم و یا شوخی کنم ولی این به معنای گسترده بودن این مسئله نیست! ضمن اینکه این مورد واقعا ربطی به مذهب نداره! مذهب این محدودیت رو برای من قائل نشده. این محدودیت چیزیه که در ذات من هست. همونطوری که در ذات من این هست که مثلا به پسری نچسبم. یه چیزیم میدونید که مذهب انتخابی هست و من انتخاب کردم که مسلمان باشم. و قبل از این انتخاب میدونستم که در این مذهب چه قواعدی وجود داره. پس اگه میخواین فحش بدید فقط به خودم بدید لطفا!

میخواید باور بکنید یا نکنید، من برخی از مطالب رو فقط به این خاطر نوشتم که واقعا ترافیک اینجا زیاد بود. من به نظرم اومد در مورد من سوء تفاهم پیش اومده و من اون دختر ظاهرا بی دین و بی قیدی که خیلیا فکر می کنن نیستم. چون از مذهبی بودنم نمی نویسم ملت یه فکر دیگه کردن و واسه همین این همه آدم هر روز میان اینجا رو میخونن. برای همین یک سلسله مطالبی نوشتم که به قول شماها جاش توی اینترنت نبود. اما من دلم میخواست بنویسم چطوری فکر میکنم و از چه چیزهایی خوشم میاد و چه چیزهایی ناراحتم میکنه. فکر میکردم با نوشته اونها، اونهمه آدم مجازی از دیدن مجدد این صفحه پشیمون میشن.
اما صد در صد تاثیر معکوس داشت. یعنی بازدید کننده های اینجا دو برابر شد و این چیزیه که واقعا منو آزار میده. چون اینها اکثرا کسانی نیستند که مثل من فکر میکنند. کسانی هم نیستند که منو خوشحال کنند. چون اکثرا با کامنتها و ایمیلهای نیش دار و پر از فحاشی واقعا منو می رنجونند.
من واقعا نمیتونم غیر از این موجود دیگه ای باشم! یعنی حتی اگه خودمم بخوام، نمیتونم از یه حدی بیشتر جلف و یا لاابالی جلوه کنم! و در نهایت اون زهرای رام درونم جلوی منو خواهد گرفت…
همینجا میگم که از صمیم قلبم به همه وبلاگهایی که روزی فقط ۲۰ تا بازدید کننده دارن حسودیم میشه. نویسنده اش خیلی راحت مینویسه و همه هم براش مینویسن مرسی عزیزم مطلب خوبی بود. یا جونم اینجا رو اشتباه فکر میکنی. اینطوری نیست و این حرفا. توجه دارید که من یه خانومم و به هر حال این الفاظ واسم مهمه:دی

* اینو هم بدونین که هویت مجازی به هیچ دردی نمیخوره. اگه میخورد اونهایی که معروفتر هستند باید خوشحال میشدند که این هویت رو وارد دنیای حقیقی هم بکنند. در حالی که کمتر کسی اینو می پسنده. حداقل در مورد من اینطوره. اصلا دلم نمیخواد در دنیای واقعی یکی بگه: eee پس اون زهرا اچ بی تو هستی؟! یکی از عذاب آورترین جملات برای من همینه! در مورد بقیه نمیدونم. برای مثال من نمیدونم آیا خیاط باشی دوست داره آدرس وبلاگشو به مشتری هاش بده؟ یا آنی دختر ترشیده دلش میخواد دوستاش بدونن یه وبلاگ با این اسم زده و حرفای دلش رو مینویسه؟ یا دکتر مجیدی دلش میخواد بیماراش و یا همکارانش خواننده وبلاگشم باشند؟ یا خانم دکتر احمدنیا دوست داره دانشجوهاش وبلاگش رو بخونن؟
در حالت عادی یعنی State ای که من هستم جواب منفیه. خیلی از ما دلمون نمیخواد روابط وبلاگی و هویت مجازیمون در دنیای واقعی هم لو بره یا به دنیای واقعی کشونده بشه. اینو هم بدونین که وبلاگ فقط برشی از زندگی نویسنده است. برشی که نویسنده می پسنده عمومی باشه و نه همه اش. اگه کسی سعی داره از اسم واقعیش نگه، از محل کار و زندگیش نگه، از دوستان واقعیش نگه، از زندگی خانوادگیش نگه، معنیش این نیست که اینها وجود ندارن و یا منفی ان. نه اینها چیزهایی هستند که نویسنده نمی پسنده پابلیک بشن و دلش میخواد اون بخشی که ازش عنوان میشه در دنیای مجازی عیان بشود و نه همه اش!
 
* همه اینها رو نوشتم واسه اینکه بگم چرا من سیاست حذف رو در پیش گرفتم! یعنی اینکه سعی میکنم حرفای خودم رو بزنم و به حواشی و فیدبکهای اون توجه نکنم. دقت کردید که اخیرا به ندرت در بحثهایی که در کامنتهای خودم و یا کامنتهایی دیگرانی که منو کوبوندند میشه شرکت میکنم چون به نظرم کار عبثیه! واقعا من نمیتونم شما رو متقاعد کنم همین الان به خدا ایمان بیارید میتونم؟! وقتی که Base بحث مشترک نیست بحث کردن چه فایده ای داره؟! یه زمانی هست طرف میخواد متقاعد شه در اونصورت زمینه برای بحث فراهمه ولی یه زمانی هست که طرف نمیخواد، یعنی شما هرچقدر دلیل وبرهان میاری بی فایده است که هیچی محکوم میشی به نفی و اعدام! اینو هم میدونیم که همیشه اثبات یک قضیه است که کار مشکلیه وگرنه نفی یک قضیه صرفا با یک مثال نقض ممکنه. در اینکه من الان بتونم از هرکدوم از شماها یک نقطه ضعف بگیرم و یا اینکه شما از من هزار تا نقطه ضعف بگیرید کار بسیار ساده ای هست، اما اینکه بتونیم اثبات و دفاع کنیم کار رو سختتر میکنه…

* همین. من خیلی دلم از این فضای تخریب پره… از این فضایی که هیچکس فکر نمیکنه ممکنه پشت این وبلاگ یه انسانی نشسته باشه که دل نازک باشه… یا مثلا خوشش نیاد اینطوری ازش یاد بشه… یا اینکه موقعی که داشته اون متن رو مینوشته دلش میخواسته یه بحث سالم راه بیفته. خوب موافقین و مخالفین عین بچه آدم دلایشون رو توضیح بدن… اصلا هیچی واقعا اشکم در اومد… :((

بالاترین جایی برای بحثهای منصفانه و بیطرف نیست

* میخوام یه مطلبی در مورد بالاترین بنویسم. ولی اولش بگم که آدرس خوراک/فید وبلاگ من این گوشه هست. کسانی که مایلند میتونن مشترک این فید بشن و از اینجا مطالب رو دنبال کنند. علت اینکه آدرس فید سایتم رو به صورت مستقیم ندادم اینه که به هر حال ممکنه سایتم فیلتر بشه و یا اینکه اصلا آدرسش عوض بشه. عوضش آدرس فیدبرنر همواره ثابته. دلیل دیگه هم این بود که اکثر بزرگان و علما و مافیائیون در فیدبرنر اکانت داشتند:

آدرس فید من

بعدا نوشت: اگه فیدبرنر مشکلی داشت میتونین از آدرس مستقیم فید استفاده کنید.
تابلوئه که من تاااازه با تکنولوژی روز اینترنت آشنا شدم و فیدمند شدم و با گوگل ریدر کار میکنم نه؟ چه خانوم مهندس پیشرفته ای:دی

* به نظر من بالاترین بیشتر از اونکه جایی باشه برای دیدن احبار و مسائل و نوشته های مهم و به درد بخور روز، اخیرا تبدیل شده به جائی برای برای اشاعه و ترویج لینکهای غیر اخلاقی و مسائل پائین تنه ای و همین طور فحش دادن به هر چی مقدسات هست و رای مثبت آوردن و داغ شدن!
هروقت شما مبجث جدی ای رو مطرح کردی که به نوعی به مذهب و یا اخلاق مرتبط بود، و یا اینکه اصلا مطلب علمی بود ولی کسی که اون رو اضافه کرده فردی مخالف نظر بعضیا باشه، شکی نکنید به صورت پیش فرض و یا حتی خوددکار، خوانده نشده رای منفی خواهد آورد! اینو صرفا کسانی میتونند تست کنند که مثل خود بنده چندین حساب کاربری در بالاترین داشته باشند و موارد مختلفی رو تست کرده باشند! برای مثال شما اگه یه لینک بذارید که عجب هولویی و عکس یک دختر خانوم لخت و پتی و چپراندرقیچی را لینک کنید بدون شک احتمال اینکه به صفحه داغترین ها بره زیاده و بازدید فراوانی هم خواهد داشت، ولی اگر به مطلبی از خودتون و یا دیگران لینک بدید که به نوعی دفاع از مذهب و یا اخلاق و یا نقد برخی حرکات غیر اخلاقی باشه، شک نکنید به صورت اتوماتیک یک سری کاربران معلوم الحال و همواره ثایت البته (در مورد لینکهای بنده اینطوری بود) وجود دارند که به قدری به مطلب و سپس نظرات شما منفی میدن که اون مطلب و نظر به طور خودکار (و در حقیقت پشت پرده غیرخودکار) حذف خواهد شد! دلایل رای منفی هم خیلی ساده است: وقت تلف کنی! هه هه!!! و بعدش میان به نظرات و مطالب خودمونی شون کلی مثبت میدن تا بره داغترین ها و ملت حالشو ببرند.

پشت این موضوع، یک دلیل بیشتر وجود نداره. و اونهم اینکه شاید اصلا سیاست سایتی مثل بالاترین ترویج اینگونه مسائل نیست چون نه نفع مادی براشون داره و نه معنوی! و اصلا نمیخوان چنین مسائلی به بحث گذاشته بشه و اگه ببینند کاربری با چنین مشخصاتی وجود داره خیلی ساده و راحت با یک گزارش تخلف اون رو حذف و یا بلوکه خواهند کرد! مثلا در مورد خود بنده دو تا حسابم حذف شد!

حالا اصلا چرا من چند تا حساب گرفتم در بالاترین؟!
خیلی ساده است! وقتی که حساسیت روی سایت شما زیاده و به محض اینکه مطلبی از سایت شما گذاشته میشه در حالیکه بازدیدش ۱۰ تاست و رای منفیش ۴۰۰ تا، اگه شما باشی وسوسه نمیشی که چندین حساب بگیری و خودت مثبت بدی؟! تا اقلا حذف نشه و ۴ نفر ببیننش و ۴ تا نظر/ انتقاد بیطرف رو هم ببینی؟! برعکسش هم هست! یارو یه مطلب جن.سی مینویسه و یا به هرچی خدا و پیغمبره فحش میده ولی براحتی صرفا با یک تایتل آبکی و صکثی ۲۰۰ تا رای مثبت میگیره! هیشکی هم نمیگه وقت تلف کنی؟!
خیلی ساده است. گاهی اوقات آدم واقعا میخواد مبحثی به بحث گذاشته بشه. اما در بالاترین امکان چنین چیزی ازت سلب میشه و هرکسی قادره یه لابی تشکیل بده و دوستانش رو خبر کنه و چند تا رای منفی بدن تا اینکه مطلب حذف بشه. سخت نبود نه؟!
هیچ وقت شما قادر نخواهید بود در یک بحث خوب در بالاترین شرکت کنید. اگه یه مسئله پائین تنه ای مطرح کنید و اسم آلات جن/سی زن یا مرد رو بیارید و یا عکسی از مسئولین بگذارید و یک جمله مسخره آمیز عنوانشو بگذارید، شک نکنید که خیلیا بهش مثبت میدن و بنابراین امکان بحث در مورد اون به وجود میاد.

* در کل بالاترین در دراز مدت، اعتبارش رو بدین ترتیب از دست میده! چون سایت بیطرفی نشون نمیده. چون کاربران بیطرفی نداره! بحثهای منصفانه اونجا انجام نمیشه! شما نمیتونی مباحث مختلف رو از طیفهای مختلف فکری مطرح و راجع بهش بحث کنید! به نوعی بالاترین سایت دموکراسی محور نیست! سایتی است خفه کن محور! اگر مخالفی با ما حذف میشی، اگر موافقی و با سازهای ما میرقصی بهت مثبت میدین، داغت میکنم و چشم بسته و نخوانده مطرحت میکنیم.
شما کدوم مطلب مذهبی رو دیدید که رای های فراوان منفی نیاورده باشه و بهش اجازه داده شده باشه که چند فرد مذهبی و یا بیطرف و یا غیر مذهبی اون رو به چالش بگذارند و در موردش بحث کنند؟! برای همین من به این مطلب اینترنت فریبتان ندهد لینک دادم. چون پاراگراف جالبی درش دیدم: بالاترین منعکس کننده نظرات مردم ایران نیست. بسیاری از مطالب داغ اونجا واقعا داغ نیستند! صرفا غیر مذهبی، غیر اخلاقی و یا پرت هستند ولی توسط نویسنده خودمونی نوشته شده اند:

آنهایی که سایت بالاترین می خوانند می دانند که بالاترین به قول انگلیسی ها بایاس است، به این معنی که نظرات آن منعکس کننده متوسط آنچه در ایران می گذرد نیست. بالاترین غیر مذهبی و گاهی ضد مذهبی است. ضد احمدی نژاد است تا بی نهایت، گر چه ایران هم (احتمالا!) دل خوشی از احمدی نژاد ندارد. ضد اصول گراهاست و …بالاترین تنها نیست، در بیشتر نظر سنجی ها و سایت های اینترنتی نوعی بایاس علیه اصول گراها و احمدی نژاد مشاهده می شود. البته این بایاس دلیل دارد…..اینترنت فریبتان ندهد. اینترنت منعکس کننده دقیق جامعه ایران نیست..

* در ضمن مورد دیگه ای هم هست. و آنهم نظرات و کینه های شخصیه افراد هست! اگه مثلا کمی معروف باشید، مثل زهرا اچ بی که یه نموره معروفه که کمی مذهبی مینویسه و بعضی جریانات سطحی رو زیر سوال میبره و یا امثالهم، شکی نکنید که هر لینک، کاربر و یا نظری که مستقیم و یا غیر مستقیم به شما مربوط میشه بدون شک رای منفی خواهد آورد. برای نمونه در مورد همین مطلب این مسئله رو تست میکنیم! خواهشا یک فرد بیطرفی به این مطلب لینک بدهد و بعد واکنش و رای منفی ها و فحاشی ها رو از دور نظاره کنیم. اگه کسی گذاشت بگه من لینک این مطلب رو در بالاترین اینجا بذارم.

* اینم لینک این مطلب در بالاترین. ببینیم و تعریف کنیم. اینم واسه رد شدن از فیلترینگ. توجه کنید که اکانت بنده بلوکه شده:-) واسه همین بنده از پاسخ دادن با اکانت zahrahb معذورم:-)))
به دلیل چرت و پرت گویی سانسور شد.

پی نوشت: چی شد؟ حذف شد نه؟ میبینم که بعضیاتون حتی نتونستید ببینیدش.

* اگه کسی در این مورد مطلبی نوشته بگه من لینکشو اینجا بذارم تا پورتالی رو برای بحث در مورد بالاترین فراهم کنیم. مرسی

جوایز برندگان مسابقه بهترین وبلاگهای فارسی

* خوب بچه ها ما دیشب با سران پرشین بلاگ راجع به این مسابقه انتخاب بهترین وبلاگ فارسی جلسه داشتیم. این جلسه واسه این برگزار شده بود که جوایز برندگان بهترین وبلاگهای فارسی رو مشخص کنند. البته جلسه خیلی طولانی بود و باعث شد من به درافشانی هام در توییتر نرسم ولی خوب اقلا فهمیدم جوایزش چیه و از اونجائی که اصلا اهل تک خوری نیستم گفتم بیام به شمام بگم که مسابقه از اینی که هست داغتر بشه::

* و اما جوایز برندگان مسابقه بهترین وبلاگهای فارسی
نفر اول: یک دستگاه آپارتمان به همراه کلیه لوازم زندگی + یک دسته کلید طلایی
همچنین برای اینکه خیال نفر اول از بابت وبلاگش شغلش راحت باشه در این جلسه مقرر شد بسته به شغل نفر اول امکانات جانبی دیگری نیز در اختیارش قرار داده بشه. برای نمونه اگه نفر اول پزشک باشه یک دستگاه بیمارستان و مطب نیز در نزدیکیهای همون آپارتمان بهش داده میشه و اگه مهندس باشه یک دستگاه شرکت خدمات کامپیوتری + ISP به همراه چندین کافی نت و دیش و ماهواره و مودم ADSL به وی اعطا میشه.
پ.ن: فعلا شغل دیگری غیر از دکتر و مهندس برای نفرات اول متصور نشدن ولی قول دادن که اگه مشاغل دیگه ای اومدن بالا حتما برای اونهام تمهیداتی اندیشیده خواهد شد. مثلا خریدن مدرسه و آرایشگاه و …
پی نوشت: تا یادم نرفته با هماهنگی وزارت آموزش عالی و همین طور سازمان نظام پزشکی مقرر شده به افرادی که نفر اول هستند دکترای افتخاری (برای مهندسین) و فوق تخصص (برای پزشکان) و معلمین (درجه پروفسوری) با توجه به رشته تخصصی مورد علاقه شون اعطا بشه.

نفر دوم: یک دستگاه بنز آخرین مدل – مدل روز. فعلا مدلش رو مشخص نکردن اما گفتن وبلاگ نویسی که دوم بشه بسته به اینکه به چی علاقه داره میتونه سفارش بده. در این مورد با کمپانی بنز در آلمان هماهنگی های لازم برای تولید یک بنز سفارسی انجام شده، و قرار شده هر وقت که بنز جدیدی اومد و وبلاگنویس تمایل داشت اونو ازش بخرن و بنز جدید رو به صورت مجانی بهش اعطا کنند.

نفر سوم: حقوق ماهیانه به اندازه یک میلیون تومان به صورت مادام العمر. و اگر خدای نکرده وبلاگ نویس مرحوم بشه به مدت ۱۰۰ سال به وارث درجه یکش حقوق پرداخت خواهد شد.

نفرات چهارم تا ۱۰ نفری یک سکه طلا میگیرند و به باقی افراد تا انتهای لیست نفری ۱۰ هزارتومان تعلق میگیره. همچنین کلیه نفرات موجود در لیست از امکانات رفاهی وبلاگستان نیز بهره مند میشند. یعنی اگه مشکل کامپیوتری داشتن به صورت مجانی توسط افراد آی تی نویس حل خواهد شد و اگه خدای نکرده بیماری ای داشتند توسط پزشکان حاذق وبلاگستان (دکتر مجیدی و مزیدی) درمان میشند. البته گفتن که چون دوستان دکتر مزیدی در موردش میگن: چون غالبا «بوی گل چنان مستش می‌کنه که دامنش از دست می‌ره» عجالتا خانومها میرن مطب آقای مزیدی و آقایون میرن مطب آقای مجیدی. به امید اینکه مشکلاتی نظیر تعدد زوجین در سمت زنونه پیش نیاد:-)

* راستی الان مسئولین پرشین بلاگ مجددا با من تماس گرفتن و گفتن که دو تا بند مهم رو جا انداختم و یکیش سرو سامون دادن به وضعیت مجردها و ترشیده های وبلاگستانه. (قابل توجه آنی دختر ترشیده) ظاهرا تعداد پسران و دخترانی که اخیرا دارن با نامهای دختر ترشیده و پیر پسر و دختری در انتظار شوهر و پسری که زن بهش نمی دهند، مینویسن زیاد میشه. قرار شده یک کانون ازدواج و محضر هم در وبلاگستون تشکیل بدن تا به این وضعیت نا بسامان خاتمه بدن:-)
دوما اینکه قراره به قید قرعه به اونهایی که رای میدن هم جایزه بدن. این جایزه هم یک عدد هواپیمای دونفره است با آموزش و مجوز پرواز:دی

* حالا فکر نکنین چون من توی اون جلسه بودم به منم چیزی میرسه ها! مقرر شد به من فقط یک دستگاه پیکان جوانان صفر کیلومتر مدل ۱۳۸۷ به خاطر مشاوره تعلق بگیره. گفتن یکی از تصمیمات ایران خودرو در سال نوآوری و شکوفایی اینه که یک عدد پیکان جوانان مدل ۱۳۸۷ تولید کنند و به رسم یادبود به زهرا اچ بی اهدا کنند.

* راستی قراره توی این مراسم به بهترین مدلهای لباس زنانه و مردانه هم جوایزی تعلق بگیره و به عنوان سلبریتی معرفی بشند. همچنین برای رفاه حال هموطنان خارج از کشور مراسم مشابهی در قاره های اروپا و آمریکا نیز برگزار میشه.
پس بشتابید که مدت زمان مسابقه اصلا و ابدا قابل تمدید نیست.

* جان من اگه آب دستتونه یه نگاه به این مطلب مشاهدات یک دختر ایرانی در استادیوم فوتبال بندازید…
خوب خوندید؟! حالا خواهش میکنم نظراتش رو بخونین و لطفا به من بگید که ربط اون نظرات به نوشته من چیه؟!!! من واقعا دارم گیج میشم!!! نظرخواهی اون مطلب واقعا از کنترل من خارج شده و تبدیل شده به جایی مثل کانونهای دوستیابی!!! خداییش حاضرم قسم بخورم اینهایی که با اسم دختر شماره نوشتن عمرااااا اگه دختر باشند و صد در صد پسرن! آخه کدوم دختری حاضر میشه اینطوری شمارشو بذاره توی اینترنت و دعوت کنه ملتو که بهش زنگ بزن؟!!!

* راستی این اولین مطلب من با قالب جدیدم هست:-) تمامی حقوق مادی و معنوی ویرایش این قالب متعلق به بین دانلود هست که زحمت این قالب رو کشیده. لینکهای دوستان رو هم قول میدم به زودی اضافه کنم.
راستی تا یادم نرفته قبل از اینکه نظرتون رو ثبت کنین یادتون باشه اون دو تا عدد رو جمع ببندید. تا نظرتون ثبت بشه! اینکار برای جلوگیری از نظرات اسپم و تبلیغاتی و اتوماتیک قرار داده شده:-)
اینم آدرس فید/خوراک وبلاگم هست! اگر خواستید مشترکش بشید. اگر نه هم که هیچ. نیست که من خیلی طرفدار و خواننده دارم

یادداشتهای یک دختر چپرچلاق طرفدار زیبایی طبیعی

* جدی جدی من موندم اگر برخی از اختراعات بشری نظیر رژ لب و رژگونه و ریمیل و سایه و مداد و به خصوص سفید کننده و سرخ کننده و برنز کننده و پن کیک نبود، احتمالا قیافه برخی ها چه شکلی میبود؟! آیا؟
پ.ن: جواب این سوال که آیا من زیبا هستم یا نه؟ ربط مستقیمی به جواب خودتان و ارزیابی خودتان از خودتان دارد و نه دیگران! مادامیکه خودتان از شخصیتتان، موفقیتهای قبلی و فعلی تان، موقعیت اجتماعی تان و نحوه پذیرفته شدنتان در جمع راضی نیستید، هرچقدر دیگران بگن چقدر خوشگلی چقدر جیگری شما رو راضی نمی کنه که هیچ صرفا فکر می کنید دارن دلداریتون میدن. اما اگه ارزیابی شما از خودتون فردی مثبت و فعال و موفق باشه که در اجتماع به خوبی پذیرفته میشه و بهش توجه و تحسین میشه خیلی نیازی ندارید به صورت مستقیم جمله آره تو خوشگلی رو از طرف دیگران بشنوید.
پ.ن۲: دانشگاه، محل کار و مکانهای عمومی جای مناسبی برای داشتن آرایش شب و مجلسی نیست!
پ.ن۳: کمی هم به فکر پوست بیچاره خود و تنفس کشیدن آن باشید. همین طور اینکه به هیکل خودتان هم برسید. مثلا هیچوقت یک چهره با آرایش هرچند غلیظ، جای یک کمر باریک را نمی گیرد:)
پ.ن۴: باور کنید یک آرایش ملایم که چهره شما رو طبیعی نشون بده خیلی خیلی بهتر از آرایشی است که پس از اتمام شباهت شما را به گوجه فرنگی و غورباقه فرانسوی بیشتر کند:)))
پ.ن۵: اگر دارای دماغی دراز و یا عقابی هستید، باور کنید نیازی نیست چشمانتان را شبیه جادوگران کنید تا توجه ملت معطوف چشمتان شود تا دماغ. به هر حال همه باهوشند حتی شما دوست عزیز:)))
پ.ن۶: لزوما اگر موهایتان را مش کنید، چهره تان شیک نخواهد شد. مش کردن و زیبایی پس از آن کمی هم به ترکیب چهره تان بستگی دارد!! وگرنه ممکن است در ۱۸ سالگی شبیه زنهای ۳۵ ساله بشوید! پس نیازی نیست از زن و دختر بقال و چقال گرفته تااااا دکتر و مهندس همه تان موهایتان را مش کنید. کمی تنوع گاهی اوقات خوبست.
پ.ن۷: زیبایی با مد خیلی فرق دارد! اینکه صرفا از مد تبعیت کنید شما را زیبا نخواهد کرد!
پ.ن۸: حالا فکر نکنید که من آنجلینا جولی هستما (اه اه اصلا ازش خوشم نمیادا خیلی متظاهره فقط به خاطر شهرتش نوشتم) نه اتفاقا من خیلی خیلی زشت و بیریخت هستم (امیدوارم خیالتان راحت شده باشد) صرفا میخوام بگم من طرفدار زیبایی طبیعی هستم!

* نمیدونم من چرا اینقدر علاقه دارم به اینکه خشن و جدی جلوه کنم!!! باور کنین این موضوع کاملا آگاهانه و کنترل شده و دست خودم هست… یعنی به صورت خودآگاه دلم میخواد بقیه اینطوری در موردم فکر کنن:
وای این دختره چقدر خشنه! چقدر با خشانت حرف میزنه!!! این دختره چرا اینقدر جدی و اخموئه؟! واه واه اصلا نمیشه به این دختره اکپیری نزدیک شد و الخ…

* جدای از شوخی (و یا شایدم جدی) اصلا در حالت کلی، آدمهای لوس و سوسول و کسانی که براحتی خودشون رو در اختیار دیگران قرار میدن، به نظرم بی اتیکت و نا اصیل و نا مستقل به نظر میان! منظورم آدمهایی ان که براحتی (حالا چه از لحاظ فیزیکی/جسمی و یا از لحاظ روحی/اعتقادی) خودشون رو به دیگران عرضه میکنن و در اختیار دیگران قرار میدن! و بدست آوردن آنان آسان هست! راستش من بیشتر دلم میخواد یک کسی رو کشف کنم نه اینکه کسی که هزاران نفر بهش دست یازیده اند رو تحسین کنم و در موردش به به و چه چه بگم و تائیدش کنم! واضحه که زن و مرد برام فرقی نمی کنه دیگه؟
به نظرم کلا اینجور آدمها یا فاقد اعتماد و ایمان به نفس هستند و یا اینکه این اعتماد به نفس به قدری نیست که فکر کنن اگه خودشون باشند و راه خودشون رو برند خیلی بهتر و جذابتره و لزوما قرار نیست عالم و آدم تائیدشون کنن! برای همین فکر می کنند در اختیار قرار دادن و یا عرضه “خود به طور کامل” راه خوبی برای جلب توجه دیگران هست و وقتی توجهی جلب شد (ولو موقتی) کمی اعتماد به نفسشون زیاد میشه و احساس جذابیت می کنند. در این حالت فرد چاره دیگری نداره جز جلب متعدد توجهات. وقتی جلب توجه دائمی وجود نداره چاره ای جز تعدد ولو کوتاه مدت نیست!

یه چیز دیگه هم هست تحویل گرفتن موقتی دیگران لزوما به معنای تائید دائمی شما از طرف اونها نیست! فرد مقابل رو بسنجید و ببینید چقدر منافع شخصیش براش مهم هست و چقدر منافع شخصیش در بردارنده حقوق مادی و معنوی دیگران هست؟ مثلا برای خودم رو میگم که فکر میکنم اگه از نظر روحی و یا مادی به کسی ضربه ای (حالا در هر سطحی) وارد کنم گناه کردم و با اعتقاداتم در تضاده.
باور کنید هرکس همون طوری که هست خوبه و جالبه که همون طورش خودش رو معرفی کنه. گاهی اوقات تقلید کورکورانه (از هر جریانی که حالا فکرشو بکنید)، باعث میشه اصالتتون زیر سوال بره. تاکید میکنم که لزوما راهی که همه دارن میرن درست نیست! همین طور الزاما راهی که در حال حاضر تعداد زیادی طرفدار داره درست نیست! اینکه شبیه جمع اکثریت صحبت نمی کنید، و با اکثریت مخالفید هم لزوما غلط نیست پس واقعا نیازی نیست بدون آگاهی از چیزی و یا کسی و یا بدون تحقیق صرفا موافق جمع باشید! باور کنید اگه خودتان باشید و به اصالت و ذات خودتان وفادار بمونید زیباترین چیزیه که در دنیا وجود داره! باعث میشه همیشه آدمهای متنوعی دوروبرمون باشند و با آدمهای مختلفی از طیفهای فکری مختلف مواجه باشیم. اینطوری حداقلش اینه که وقتی دارید در جمعی بحث می کنید، دارید راجع به موضوعی صحبت می کنید که بهش معتقدید و راجع بهش تحقیق کردید و حرفی برای گفتن دارید. اگر تحقیق کردید که چیزی واقعا درسته و با با اعتقادات شما تضاد نداره خوبه در موردش صحبت کنید ولی اگر نداره ولی خیلیا دنبالشن نیازی نیست به اعتقاداتتون شک کنید. در این مورد حسابی موضوع رو بررسیش کنید.

* پ.ن: پاراگرافهای فوق، نظرات کاملا شخصی منه و هیچ ربطی به هیچ یک از لوایح مجلس و یا تبصره های قانون اساسی، گزارشات آژانس بین المللی هسته ای و یا قطع نامه های شورای امنیت ندارد! خواهشا جنجال درست نکنید!
پ.ن۲: این رو یک نوشته از جانب یک دختر معمولی بدونین که نه کاره ای هست! و نه خواهد بود! خیلی روی این مسئله که چرا زهرا اچ بی اینو نوشته و احتمالا به کدومیک از مباجث شیرین و ماشالا عمیق این روزهای وبلاگستان مرتبطه فکر نکنید! واقعا مرتبط نیست! صادقانه عرض کردم! برای اینکه بی طرفانه نظر بدید فرض کنید این متن رو مثلا «یادداشتهای یک دختر چپرچلاغ» نوشته و نه زهرا اچ بی:دی
پ.ن۳: با توجه به بالایی، واضحه که فحش خورم زیاد شده و تقریبا منفعل شدم در برابرش نه؟ اینم از مزایای وبلاگستانی است که همه در آن دم از آزادی بیان و دموکراسی میزنن.

* دیشب بعد از دیدن تکرار سریال بیداری. دختر همسایه اسبق زنگ زد. این بخشی از مکالمه ما:
- دختر همسایه: خوب تموم شد. خوشحالم که بچه به تورنگ رسید. به نظرت بچه حق تورنگ نبود؟
- من: نه اصلا خوب تموم نشد! بچه حق تورنگ نبود!!!
- دختر همسایه: یعنی جدی جدی فکر میکنی باید بچه رو میدادن به سارا؟!
- من: نه حق اونم نبود!!!
- دختر همسایه: زهی جون (منظورش زهرا جونه) پس دیگه کی میمونه که بچه حقش باشه؟! خانم عارف؟!
- من: نه! اونم نه! اون بچه حق من بود. آخه خیلی خوشگل و تپلی و خوش خنده بود. دلم خواست.
- دختر همسایه: بعله. پایان خوبی بود!!! باید عین ساداکو@ بچه رو از تلویزیون بیرون می کشیدن میدادن به تو
@: ساداکو همون دختر وحشتناکه فیلم حلقه (Ring) است.